غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
138
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
جواهر شاهوار بود نثار بزم همايون فرمود و اين معنى موجب ازدياد اعتقاد خاقان عدالت نهاد گشت و روزبروز اعتبار و اقتدار امير فضيلت شعار در خدمت آن پادشاه كامكار زياده ميشد تا كار به جائى رسيد كه سرانجام تمامى عظايم امور جمهور نزديك و دور برأى صوابنمايش تفويض يافت چنانچه از ضمن حكايات آينده بوضوح خواهد انجاميد انشاء اللّه تعالى و همدر اوايل ايام جلوس خاقان منصور امير سيد مراد و اوغلاقچى كه از معتبران دولت سلطان سعيد بود با جمعى از قرابتان و مولانا قطب الدين الخوافى و خواجه قطب الدين طاوس سمنانى و خواجه سيف الدين مظفر شبانكاره از جانب عراق و آذربايجان بدرگاه خاقان عاليجاه رسيدند و امير سيد مراد بمنصب امارت مشرف گشته خواجه قطب الدين طاوس مشرف ديوان همايون شد و مولانا قطب الدين بامر صدارت اختصاص يافته مهم وزارت تعلق بخواجه مظفر گرفت و مقارن آنحال اميرزاده محمد سلطان كه خواهرزاده خاقان منصور بود و ميرزا كيچيك لقب داشت با والده و والد خود ميرزا سلطان احمد بن ميرزا سيدى احمد بن ميرزا ميرانشاه بن امير تيمور گوركان از طرف قراباغ اران بدار السلطنه هراة رسيدند و خاقان منصور ايشان را منظور نظر مرحمت و اشفاق گردانيده ميرزا كيچيك را بعنايت طبل و علم و خيل و حشم معزز و محترم ساخت و عنان اختيار امور ملك و مال را بقبضهء اقتدار او داده كما ينبغى بتربيتش پرداخت و هم در آن ولا شاه يحيى والى سيستان و امير حسن شيخ تيمور بدرگاه عالمپناه رسيدند و ملحوظ عين عاطفت و مرحمت گرديدند و هم در آن اوقات امير زين العابدين ارلات بملازمت خاقان خجسته صفات رسيده بتسخير ولايت بلخ و شير خان مأمور گشت و باتفاق عم خود امير پير محمد بن امير يادگار شاه ارلات بدانجانب شتافته ميان ايشان و يار على مغول كه از قبل سلطان محمود ميرزا در آن حدود بود مقاتله روى نمود و يار على گرفتار شده امير زين العابدين آن ولاياترا بتحت تصرف درآورد و يار على مغول را مغلول به شهر فرستاده شحنهء سياست حضرت خاقانى او را بقتل رسانيد و هم در آن ايام خاقان گردونغلام امير شيخ زاهد طارمى را بايالت ولايت استرآباد سرافراز ساخت و آنجناب بدانجانب رفته چنان شنود كه ميرزا منوچهر كه برادر كلانتر سلطانسعيد بود بعد از واقعهء قراباغ خود را بنواحى سارى رسانيده و لواى شوكت بلند گردانيده امير شيخ زاهد طارمى آن خيال محال در خاطرش نگذاشت و ناگهان بر سرش تاخته تخت وجود او را از والى حيات بازپرداخت و چون سنت سنيهء ايزد تعالى ( وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا ) بدانسان جريان دارد كه هرگاه صبح دولت و اقبال از مطلع آمانى و آمال برآيد و آفتاب جاه و جلال بطلعت عديم المثال عالم را بيارايد متعاقب شام محنت فرجام نوايب روى نمايد و شب ظلمت انجام مصايب چهره گشايد در آن اوقات كه نيّر سلطنت و استقلال خاقان ستودهخصال ابو الغازى سلطانحسين ميرزا اطراف ولايات خراسان را منور ساخت و ماهيچهء لواى كشورگشاى آنحضرت سايه حشمت بر مفارغ متوطنان آن بلدان انداخت والد آنحضرت مهد عليا فيروزه بيگم در