غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

12

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

پدر ذوى الاحترام گشت و بسبب مكارم اخلاق صيت بزرگى او از فرق فرقدى درگذشت . خواجه محمد اصغر كه از خورشيد خاور در اطراف آفاق اشهرست پسر بزرگتر خواجه ابو الفتح است و آن جناب در ايام شباب در درس مولانا معز الدين شيخ حسين و بعضى ديگر از علماء افادت‌مآب به تحصيل علوم محسوس و مفهوم قيام نمود و باندك زمانى بدرجهء كمال مترقى شده قصب السبق از امثال و اقران در ربود و خواجه محمد اصغر اگرچه بشرف و سمو نسبت و وفور علم و فضل و حسب اتصاف داشت اما درشت‌گوى و مزاج‌دوست بود و همواره بتيغ زبان قلوب طوايف انسان مجروح گردانيده از رنجش ايشان انديشه نمىنمود در اوايل ايام جهانبانى خاقان منصور سلطان حسين ميرزا در اكثر مجالس زبان بمنقبت امير عليشير ميگشاد و بواسطه آن خاقان منصور بجلاء وطن آن‌جناب فرمان داد بناء على هذا از جانب خراسان بعراق و آذربايجان شتافت و منظور نظر يعقوب سلطان شده التفات و رعايت بسيار يافت و در شهور سنه تسع و تسعمائه بعد از فوت يعقوب پادشاه خبر فوت امير عليشير نيز شنيده بموجب حديث حب الوطن عنان بصوب خراسان منعطف گردانيد بعد از وصول روزىچند در دار السلطنه هرات رحل اقامت انداخت و در اواخر ايام حيات بتربت مقدسه جام شتافته در محرم سنه 913 لواء توجه بعام آخرت برافراخت خواجه شهاب الدين ابو المكارم نسب شريف آن عمده اكابر و اعاظم بشش واسطه به حضرت شيخ اسلامى احمد الجامى قدس سره اتصال مىيابد و والد والد ماجد مولانا حميد الدين عتيق اللّه بن مولانا يحيى نيز در سلك اكابر فضيلت انتما منتظم بود و در آنزمان فرخنده نشان چند سال در بلدهء هراة بلوازم امر احتساب قيام مىنمود و در شهور سنه 833 در صباحى كه باداء نماز بامداد مشغولى مىكرد داعى حق را لبيك اجابت گفته در حين سجده روى بجنات عدن آورد و چون يك شعبه از نسب مسود اوراق بمولانا مومى اليه اتصال مىيابد خامهء مشكين عمامه در تعريف خدامش زياده ازين مبالغه نمىنمايد . شيخ زين الدين ابو بكر الخوافى عليه الرحمة من اللّه الوافى از جمله اولياء غطام بمزيد تتبع سنن سنيه نبويه عليه السلوة و السلام امتياز تمام داشت و مدتى مديد در ظاهر هراة رتبت بخش محراب بود همت عالىنهمت بر ارشاد امت ميگماشت و از جملهء خلفاء شيخ نور الدين عبد الرحمن مصرى بود و در سلوك طريق رياضت و معرفت مبالغه نموده بدرجات عاليه ترقى فرمود حضرت خاقان سعيد و امرا و ارگان دولت آن پادشاه صاحب‌تائيد همواره بقدم ارادت ملازمتش مىكردند و بصحبت حسب رتبتش تيمن جسته لوازم حسن اعتقاد بجاى مىآوردند وفاتش در شب يكشنبه دوم شوال سنه ثمان و ثلثين و ثمانمائه به علت طاعون اتفاق افتاد و نخست در قريهء مالين مدفون شد و از آنجا او را بدرويش‌آباد نقل كردند و از درويش‌آباد بجوار عيدگاه هراة بردند و خواجه غياث الدين پير احمد خوافى بر سر مزارش عمارت عالى ساخت و هنوز آثار آن بنا باقيست از حضرت مخدومى ابوى مرحومى