غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
109
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
خواجه ناصر الدين عبيد الله از تمامى مشايخ تركستان و اكابر ماوراء النهر بمزيد جاه و جلال و افزونى اتباع و اموال ممتاز و مستثنى بود و در جوانى از مولانا يعقوب چرخى و مولانا نظام الدين خاموش ارشاد يافته بسلوك مشغولى نمود باندك زمانى پرتو انوار عنايت الهى باطن فرخنده ميامنش را باشعهء فيوضات نامتناهى روشن ساخته چراغ ولايت برافراخت و بهدايت سرگشتگان باديه غوايت پرداخته خرمن ارباب بدعت را به شعشعهء لوامع شريعت بسوخت عتبه كعبه مرتبهاش ملاذ سالكان مسالك دينپرورى گشت و آستان كرامت آشيانش ناهج مناهج سرورى شد سلاطين زمان و خواقين نافذ فرمان از بدايت بلاد تركستان تا نهايت امصار عراق و آذربايجان نسبت بدانجانب ارادت و اخلاص تمام داشتند و هرسخنى كه از وى مىشنودند مانند درّ مكنون زيب گوش هوش ساخته غلاف راى صوابنمايش را محال مىپنداشتند بتخصص سلطانسعيد ميرزا سلطان ابو سعيد كه در تمشيت امور ملك و ملت پيوسته با حضرت خواجه مشورت مىكرد و از غايت نيازمندى گاهى پياده برابر اسبش رفته لوازم كمال ارادت بجاى مىآورد اولاد امجاد آنحضرت نيز اقتداء بسنت پدر بزرگوار خود نموده از جاده متابعت حضرت خواجه تجاوز جايز نمىداشتند و پيوسته همم عاليه بر عظمشان و سمومكانش مىگماشتند حكايت مشهور است و بر السنه و افواه ثقاة مذكور كه نوبتى عمر شيخ ميرزا و سلطانمحمود ميرزا با يكديگر اتفاق نموده لشگر بسمرقند كشيدند و سلطان احمد ميرزا از شهر بيرون رفته مقابله و مقاتلهء برادران را پيش نهاد همت ساخت و در روزيكه هردو سپاه در برابر يكديگر صف قتال بياراستند ناگاه خبر رسيد كه خواجه ناصر الدين عبيد اللّه بدانمعركه تشريف ميآورند و آنسه پادشاه جهة حرمت آنحضرت عنانكشيده داشته دست باستعمال آلات قتال نبردند تا معلوم شود كه سبب آمدن خواجه چيست و همان لحظه خواجه عبيد اللّه بدانجا رسيده بزلال موعظه و نصيحت نايرهء قتال وجد الرا انطفاء داد و هرسه پادشاه را به صلح و صفا راضى ساخته فرمود تا در ميدان شاميانه برافراشتند و ميرزا سلطان احمد و ميرزا سلطان محمود و ميرزا عمر شيخ از صفوف لشگر خويش جدا شده بدانجا رفتند و بر يك زيلوچه نشسته در حضور خواجه عهد و پيمان در ميان آوردند كه من بعد با يكديگر در مقام وفاق بوده پيرامن نفاق نگردند آنگاه هريك بسپاه خود پيوسته بولايات خويش رفتند و تا آخر ايام حيات بر جاده موافقت ثابت بودند وفات حضرت خواجه عبيد اللّه در سمرقند فى شهور سنهء ست و تسعين و ثمانمائه دست داد و بعد از فوتش باندك زمانى جمعيت مردم ماوراء النهر به پريشانى تبديل يافته صنوف محنت و بيسامانى روى بديشان نهد مقرب حضرت سلطانى امير نظام الدين عليشير در تاريخ وفات خواجه عبيد اللّه گويد قطعه خواجهء خواجگان عبيد اللّه * مرشد سالكان راه يقين شد بخلد برين كه در فوتش * سال تاريخ گشت خلد برين از حضرت خواجه عبيد اللّه دو پسر هدايت سير يادگار ماند خواجه محمد عبيد اللّه كه بخواجه كا اشتهار دارد و خواجه قطب الدين يحيى و ممكن است كه اگر خامه سخنگذار توفيق يابد در اثناء