غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

7

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كشته شدى و قرا خان را در زمان ايالت پسرى در وجود آمد بغايت خوب صورت و آن طفل سه شبانه روز پستان مادر در دهان نگرفت و هرشب مادرش در خواب ميديد كه طفل به او ميگفت اى مادر تا تو بوحدانيت ايزدى نگروى من شير تو را نخواهم خورد و آن خاتون چون از خوف شوهر به ظاهر ايمان نميتوانست آورد در نهان مسلمان شد آنگاه كودك پستانش بمكيد و در آن زمان رسم مغولان چنان بود كه تا يكسال از عمر فرزندان نميگذشت او را نام نمىنهادند و پس از آنكه آن پسر يك ساله گشت قراخان جشنى ترتيب كرده باحضار اشراف و اعيان فرمان داد و بر سبيل مشورت بر زبان آورد كه اين فرزند ما بيكسالگى رسيد او را چه نام نهيم ولد اعز به زبان صريح و لغت فصيح گفت كه نامم اغوز است بيت يكى ساله طفل آمد اندر سخن * كه بايد نهادن اغوز نام من و حاضران از اين معنى متعجب شده نام او را به همان قرار دادند و بعد از آن‌كه اغوز بسن بلوغ ترقى نمود قرا خان دختر برادر خود كز خان را به او در سلك ازدواج كشيد و ميان اغوز خان و آن دختر بواسطهء مخالفت در مذهب موافقت دست نداد و قرا خان دختر برادر ديگر آذر خان را با پسر عقد فرمود و اغوز بدين منكوحه نيز به همان واسطه التفات نكرد و در آن ايام اغوز نوبتى از شكار بازگشته گذرش بر در خانهء اوز خان كه عم سيمش بود افتاد و دخترش را در ميان كنيزكان كه جامه ميشستند ديده او را نزديك خود طلبيده گفت اگر تو به خدا ايمان آورى تو را به عقد خود درآورم و از جان دوستر دارم نظم چو بشنيد زن گفتهء فرخش * چنين داد در زير لب پاسخش كه فرمان برم چون شوم آن تو * نه‌پيچم سر از حكم و فرمان تو و اغوز از پدر اجازت حاصل كرده آن مخدره را خطبه نمود و ميان ايشان الفتى عظيم وقوع يافته خواتين ديگر رشك بردند و در روزى كه اغوز خان به شكار رفته بود كيفيت خداپرستى او و دختر اوز خان را بعرض قرا خان رسانيدند قرا خان از استماع اين حديث برآشفت و با فوجى از سپاه به قصد پسر متوجه صيدگاه گشت و زن مؤمنه مسرعى نزد شوهر فرستاده او را از توجه پدر آگاه ساخت اغوز مستعد كارزار شده چون قراخان بشكارگاه رسيد بعد از وقوع محاربه در دام اجل افتاد و مردم او چنگ از جنك بازداشته اغوز تاج شاهى بر سر نهاده ذكر اغوز خان باتفاق مورخان اغوز خان پادشاهى عاليشأن كامياب و خاقانى نافذ فرمان بلند جناب بود جمال حالش بانوار ايمان و اسلام منور و بسطت مملكتش از هرچه تصور توان كرد بيشتر ذات شريفش در ميان قبايل ترك مانند جمشيد در ملك عجم و راى صوابنمايش پيوسته مقصور بر رعايت خيل و حشم نظم جهان كرم بود و بحر سخا * نكوكار و دين‌دار و فرخ‌لقا ز ابر كفش تازه بستان جود * زرايش منور سپهر وجود و اغوز خان را در مدت سلطنت با اعمام و اقربا و ديگر مخالفان محاربات فراوان دست داد و در جميع معارك بظفر و نصرت اختصاص يافته ابواب لطف و احسان بر روى طبقات انسان برگشاد تمامت ولايت مغولستان و تركستان را تا سمرقند و بخارا را مفتوح ساخت و بروايتى از آب آمويه عبور كرده و در بلاد ايران نيز رايت استيلا برافراخت اكثر القاب كه بر اقوام مغول تا غايت اطلاق مىيابد اغوز خان اختراع كرد و او مدت هفتاد و سه سال بدولت و اقبال گذرانيده لوازم جهانبانى بجاى آورد اولاد ذكور اغوز خان شش نفر بودند و از آن جمله دو