غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
632
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
معاملات و افراغ محاسبات و ضبط اموال و جهات پيش نهاد همت گردانيد و تصرف و تقصير بسيار متوجه وكلاء امير فيروز شاه شده و در آن باب دفترى منقح ترتيب داد و قبل از آن كه سيد از بلخ مراجعت نمايد در شهور سنه 848 مزاج شريف حضرت خاقان سعيد از جادهء اعتدال منحرف شده بسرحد اعتلال رسيد و ضعف قوت گرفته قوى بغايت ضعيف گشت و اينخبر در اطراف هفت كشو و شيوع يافته ممالك جهان خصوصا خراسان چنان آشفته و پريشان گشت كه شرح آن در حيز بيان و مداد قلم تيسيرپذير نيست و امير جلال الدين فيروز شاه اطباء مسيحا دم و حكماء خضر مقدم جمع آورده در ازالهء علت و استرادا و صحت و ترتيب ادويه و تركيب اشربه و اغذيه اشتغال فرمودند و درويشان و گوشهنشينان دست تضرع و نياز برآورده از درگاه حكيم على الاطلاق شفاء ذات فايض البركات خسرو آفاق را مسالت نمودند و عاقبت عنايت ايزدى شامل حال عالميان گشته صحت صبح از مطلع مراد طلوع كرد و ازدياد مرض روى در انحطاط نهاده مزاج موفور الابتهاج روى بسر حد اعتدال آورد و الحمد للّه العلى الكبير و الصلاة على النبى البشير النذير ذكر جامه پوشانيدن خانهء كعبه معظمه زادها الله تعظيما و تكريما و بيان انتقال امير جلال الدين فيروز شاه بجوار مغفرت ايزد تعالى در سال گذشته حضرت خاقان سعيد جناب مرتضوى سيد محمد زمزمى را بمصر فرستاده بود تا از ملك الظاهر سلطان چقماق استجازه نمايد كه خانهء كعبه را جامه پوشاند و سيد به آن ولايت شتافته و از پادشاه مصر موافق مدعا جواب يافته مراجعت نمود بنابراين درين اوان كه ذات شريف خاقانى از شفا خانهء لطف سبحانى شربت صحت چشيد تصميم آن عزيمت فرموده شيخ نور الدين محمد المرشدى و مولانا شمس الدين محمد الابهرى را مامور گردانيد كه عازم بيت اللّه شده بلوازم آنكار پردازند حضرت شيخ الاسلامى و جناب مولوى جامهائى را كه در دار العبادهء يزد ترتيب نموده بهراة آورده بودند برداشته روى به راه نهادند و چون بمملكت شام درآمدند امراء اعيان آن بلدان نسبت بديشان شرايط تعظيم و ضيافت بتقديم رسانيدند و بعد از وصول بحدود مصر سلطان چقماق جمعى از مقربان و مخصوصان را باستقبال فرستاد تا آن دو بزرگ را باعزاز و احترام تمام به شهر رسانيدند و در وثاقى بتكلف فرود آوردند جناب شيخ و حضرت مولانا پس از آنكه سه روز آسايش نمودند سلطان ايشان را طلبيده منظور نظر التفات گردانيد و از احوال خاقان سعيد پرسيد و بعد از چند روز اسباب سفر حجاز عنايت كرده مصحوب جمعى از معتمدان شرف