غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

630

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نهاده جمعى از سپاه رستمدار را بتاخت حدود رى روان فرمود و غبار فتنه و آشوب در آن ملك ارتفاع يافته چون اين خبر بدار السلطنه هراة رسيد خاقان هفت كشور با سپاهى قيامت اثر در اوايل بهار سنه 842 متوجه دفع شر مخالفان بداختر گشت و چون نواحى نيشاپور از فر مقدم خاقان منصور بر تبت از سپهر اخضر درگذشت سيلاب رعب و هراس اساس طغيان ملك كيومرث را اندراس داده قاصدان سخندان بآستان سلطنت آشيان فرستاد و به زبان عجز و نياز عرضه داشت نمود كه مرا چه زهره كه انديشهء مخالفت خدام بارگاه خلافت بر خاطر گذرانم و مقابلهء فوجى از سپاه نصرت پناه را پيش نهاد همت گردانم اگر غرض همايون انقياد و متابعت است بنده و خدمتكارم و اگر ميل ولايت و مملكتست بهركس فرمان شود ميسپارم امراء عظام شرح عجز و اضطرار ملك كيومرث را عرض كرده به زبان حسن مقال نايره خشم خاقان ستوده خصال را منطفى گردانيدند و در باب تعيين حاكم كه ضبط بلاد عراق تواند نمود شرايط مشورت بتقديم رسانيدند و در آن اثنا امير جلال الدين فيروز شاه گفت كه درين اوقات كه شيخ بهاء الدين عمر از سفر حجاز بدار السلطنه هراة رسيد چنين فرمود كه در باب نخبه قزوين بر سر تربت حضرت زبدة المساكين شيخ احمد غزالى قدس سره بر ما ظاهر گرديد كه اكابر اوليا ميرزا سلطان محمد بن ميرزا بايسنقر را بسلطنت عراق برداشتند و علم دولت آن شاه‌زادهء جوان بخت را در آن ممالك برافراشتند بناء هذا خاقان مظفر لوا حكومت ولايت سلطانيه و قزوين و رى و قم را به آن درى برج كشور ستانى ارزانى فرمود و گوش شاه‌زاده را بدرر نصايح سودمند زينت داده شرف رخصت عنايت داده نمود و امير جلال الدين فيروز شاه در ملازمت ميرزا سلطان محمد تا بسطام تشريف برده از آن مقام رفيع اعزاز و احترام مراجعت كرد و چون ميرزا سلطان محمد به مقصد رسيد لواء عدل و احسان برافراشت مردم بسيار از اطراف بلاد و امصار روى به درگاه شاه‌زاده آوردند و سرداران گردن‌كش و لشگركشان رستم‌وش در سلك ساير خدام شرف انتظام يافته خاك قدم همايونش را توتياء بصر كردند لاجرم دخل شاه‌زاده بخرج وفا نكرده دست تصرف بجبهه بعضى از اهل تمول دراز فرمود و اين خبر بدار السلطنهء هراة رسيد خاقان رعيت‌پرور فرمان داد كه سلطانيه و قزوين سيورغال ميرزا سلطان محمد باشد و در ساير ولايات عراق دخل ننمايد و خواجه شمس الدين محمد بخارى بضبط ولاياتى كه از شاه‌زاده بازستدند متعين شد و از وقوع اين حكم ميرزا سلطان محمد متاثر گشته مهم بدان انجاميد كه شعار مخالفت و عصيان ظاهر گردانيد چنانچه كيفيت آن داستان را ع كر عمر بود قلم بيان خواهد كرد . ذكر شمه از احوال امير جلال الدين فيروز شاه و مريض شدن خاقان عاليجاه امير فيروز شاه بن ارغون شاه بغايت حميده خصال و پسنديده افعال بود و از اوائل