غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
623
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اعتدال تجاوز نمود حرارت شراب لطيف در مزاج شريف تصرفى تمام كرده اسباب مرض قوى گشته استقامت ذات خجسته صفات روى بانحراف آورد اطباء حاذق و حكماء مدقق هر چند در معالجه سعى نمودند به جائى نرسيد و آنخسرو حشمت آئين در صبح شنبه هفتم جمادى الاولى سنهء سبع و ثلثين و ثمانمائه از عالم فانى بجهان جاودانى منزل گزيد چون حضرت خاقان سعيد از اين حادثه هايله آگاهى يافت در غايت اندوه و حسرت از باع زاغان بباغ سفيد كه مسكن شاهزادهء مرحوم بود شتافت و بعد از تقديم شرايط تجهيز و تكفين بر نهج سنت سيد المرسلين عليه السلام نيمشب همدران باغ بر نعش مغفرت مآب نماز گذارده حضرت خاقانى همانجا توقف نموده امراء عظام و اكابر ايام تابوت را برداشتند و بمدرسهء شريفهء مهد عليا گوهرشاد آغا برده به خاك سپردند و در آن روز جميع امرا و وزراء و سادات و علما و عامه رعايا و كافه برايا لباس كبود و سياه پوشيده بودند و از كمال تنگدلى و اندوه نمونهء فرغ اكبر و صيحهء صبح محشر ظاهر مينمودند تا چهل روز هرروز حفاظ آيات قرانى در آن مدرسهء شريفه مجتمع گشته بختمات كلام ملك علام ميپرداختند و امراء عظام و خدام بارگاه سپهر احتشام خواص و عوام انام را از مطعومات و حلاوا محفوط و بهرور مىساخت بعد از آن پادشاه وافر احسان خلايق را از جامهء كبود و سياه و سوگوارى بيرون آورده بتغيير لباس امر فرموده دست در حبل متين صبر و شكيبائى زد و چون اينخبر محنت اثر بسمرقند رسيد ميرزا الغ بيك گوركان اظهار اندوه و اضطراب فرموده جهة اقامت مراسم تعزيت بدار - السلطنه هراة شتافت و سعات دستبوس پدر بزرگوار دريافته جراحت آن مصيبت تازه گشت و نوبت ديگر ناله و نفير امير و وزير و صغير و كبير از اوج فلك اثير در گذاشت و آخر الامر چنانچه عادت جهانيان است همگنان تسكين يافته بساط تعزيت را درنوشتند و حكام ولايات بمقرّ عز خود شتافته بعيش و عشرت مشغول گشتند ع آئين جهان هميشه بودست چنين مدت حيات ميرزا بايسنقر سى و هفت سال و چهار ماه بود و يكى از فضلاى وقت اين رباعى در تاريخ وفاتش نظم نمود نظم سلطان سعيد بايسنقر سحرم * گفتا كه بگو باهل عالم خبرم من رفتم و تاريخ وفاتم اين است * بادا بجهان عمر دراز پدرم از ميرزا بايسنقر سه پسر يادگار ماند به اين ترتيب ميرزا ركن الدين علاء الدوله ميرزا سلطان محمد ميرزا ابو القاسم بابر و حضرت خاقان سعيد بعد از فوت فرزند رشيد مناصب او را بميرزا علاء الدوله تفويض نمود و جهة ميرزا سلطان محمد و ميرزا بابر مواجب و مرسوم تعين فرمود . گفتار در بيان نهضت لواء ظفر پيكر بجانب آذربايجان جهة دفع شر اسكندر و ذكر بعضى از نوايب زمانه غدار و مصائب سپهر ستمكار در اوايل سنهء ثمان و ثلثين و ثمانمائه از انهاء امير خليل اللّه شروانى بسمامع عليه