غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
610
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
قلعه سرباز زدندند و لشگر قيامت اثر آغاز افروختن نيران جنگ و انداختن تير و سنك كردند و محصوران بعزم ممانعت و محاربت پيش آمده زمان كوشش و كشش از صباح تا نماز ديگر برداشت و در آخر همان روز كه در حقيقت وقت غروب آفتاب دولت مخالفان بود جنود ظفر درود رخنهها در ديوار حصار با يزيد انداخته بتائيد الهى پيكر فتح و ظفر جلوهگر گشت و غنايم بسيار نصيب جريك ظفر شعار شده رايت آفتاب اشراق بصوب ييلاق آلاتاق در حركت آمد و بعد از وصول حضرت خاقات سعيد آغرق همايون را در دامن كوه زرنجى توقيف نموده بنفس نفيس با پنجاه هزار سوار نامدار باخلاط تشريف برد و در آنمقام حاكم قلعه او نيك امير دولداى و والى وان و سلطان ملك محمد ولد ملك عز الدين شير و امير على بن قرا عثمان بآستان سلطنت آشيان شتافته بتقليل انامل فياض سرافراز شدند و بتاريخ شانزدهم ماه جمادى الاخر خاقان ظفر لوا از اخلاط بارجيس خراميده از آنجا بآقبلاق تشريف برد و در آقبلاق امير قرا عثمان بموكب همايون پيوسته شرف دستبوس پادشاه ربع مسكون دريافت و پيشكش گذرانيده بانعام خلع خسروانه و تاج و كمر پادشاهانه مخصوص گشت و همعنان خاقان عاليشان بجانب تبريز روان شد . ذكر محاربه خاقان عالى مكان با اولاد امير قرا يوسف تركمان چون رايت آفتاب اشراق خسرو آفاق از آق بلاق متوجه تبريز گشت و در اثناء راه بمسامع جلال رسيد كه پسران امير قرا يوسف اسكندر و اسپند با سپاهى افزون از چون و چند خيال ستيز كرده بحدود عادل جوز و اخلاط آمدهاند بنابر آن خاقان ستوده خصال عزم استيصال دشمنان نكوهيده افعال فرموده عنان يكران بصوب ميدان قتال انعطاف داد و امير قرا عثمان و امير الياس خواجه مقدمهء سپاه فيروزىنشان گشته پيشتر روان شدند و در اواخر ماه رجب سنهء اربع و عشرين و ثمانمائه تقارت فريقين بتلاقى انجاميده از جانبين بتسويه صفوف پرداختند و غريو نفير و سورن و آواى كوس و كرناى زلزله در زمين و زمان انداخت و دليران روزگار در ميدان كارزار تاختند و در آن روز از وقت ارتفاع رايت زرنگار خورشيد خنجرگذار تا زمانى كه اطراف فضاى سپهر دوار از عكس خون كشتگان معركه پيكار گلگون گشت آن دو لشگر كينهور درهم آميخته بودند و باستعمال شمشير و خنجر درافتاد اعدام يكديگر اهتمام تمام مىنمودند بيت چو شب لشگر خود بهامون كشيد * همه دامن چرخ در خون كشيد هر طايفه بمعسكر خويش رفته و لوازم حزم رعايت كرده تا صباح پاس داشتند روز ديگر كه خاقان شرقى انتساب آفتاب بعزم جنگ مواكب كواكب بر نقره خنك فلك سوار شد خاقان كامياب پاى مبارك در ركاب نصرت مآب آورد و برانغار و جوانغار سپاه ظفر شعار را ترتيب داده روى بمخالفان نهاد و از آنجا