غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

608

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

الناس دست بغارت و تاراج دراز كرده گوش قرا يوسف را جهة حلقه‌هاى طلا ببريدند و روز جمعه هشتم ماه مذكور سيدى محمد كحجانى و باقى اعيان تبريز نوكران امير شاه ملك را از مجلس بيرون آورده لوازم اعتذار و استغفار بتقديم رسانيدند و جثهء امير قرا يوسف را به طرف ارجيس فرستادند تا در مقبره پدرانش دفن كردند و ميرزا بايسنقر در منتصف ذيقعدهء دولتخانهء تبريز را بيمن مقدم شريف مشرف ساخت و خطبه سكه را باسم و لقب والد بزرگوار خويش زيب و زينت داده رايت عدالت برافراخت و در آن اوان امير على بيك بن امير قرا عثمان كه در اردوى امير قرا يوسف مقيد بود از محصل خويش امير قرا اجازت يافته كپنك پوش بملازمت شاه‌زاده رسيده باصناف مراحم و الطاف مفتخر و سرافراز گشته بعد از چند روزى كه بلوازم ملازمت پرداخت استخاره نمود نزد پدر خود رفت و چون ميرزا بايسنقرار تنسيق مهمات تبريز فارغ شد فرمان حضرت خاقان سعيد بوى رسيد كه به طرف كادرود رفته امير بابا حاجى را كه تا غايت بپاى اخلاص مساحت اردوى همايون نه‌پيموده و روى نياز بدرگاه عالمپناه نسوده بدست آورد شرح اين سخن آنكه امير بابا حاجى ولد امير شيخ محمد عراقى بوفور شجاعت و جلادت از امثال و اقران ممتاز و مستثنى بود و در زمان ميرزا عمر پدرش را امير جهانشاه جاكو كشته بود و او بقصاص پدر امير جهان - شاه را بقتل رسانيده و در زمان استيلاء امير قرا يوسف ميان او و تراكمه چندين مخالفات و محاربات بوقوع انجاميده و بالاخره خود نزد امير قرا يوسف رفته و بايالت ولايت كاورد و عنايات ديگر سرافراز گشته بناء على هذا درين ولا كه ماهچه اعلام خاقان گردون غلام پرتو وصول بر قشلاق قراباغ انداخت امير بابا حاجى وهم كرده برادر خود را با تحف لايقه باستان خلاقت آشيان ارسال نمود و بنفس خويس پاى در دامان تمكن و وقار كشيد و اين معنى بر خاطر خاقان ستوده مآثر گران آمده ميرزا بايسنقر بيورش كاورود مأمور گرديد و در قلب شتا كه مقلوب آن مقبول پير و برنا بود با جنود ظفر درود به ظاهر قلعهء كاورود كه موضع تحصن بابا حاجى بود شتافت و ايلچى سخندان نزد او فرستاد و سخنان تلطف‌آميز و كلمات عنايت‌انگيز پيغام داد و از وخامت عاقبت مخالفت تحذير نمود و امير بابا حاجى چاره منحصر در موافقت دانسته باقدام نياز از قلعه بيرون خراميد و شاه - زادهء دربارهء او باضعاف آنچه وعده كرده بود انعام و احسان فرمود و امير بابا حاجى در ركاب سعادت انتساب شاه‌زاده كامياب متوجه اردوى همايون گشت و در شانزدهم ذى حجه به مقصد رسيده بعواطف حضرت خاقان سعيد مفتخر و سرافراز گرديد و در سلك ساير امرا عظام انتظام يافت . ذكر وقايعى كه در قشلاق قراباغ بوقوع انجاميد و بيان فتح اسفرزن و تسخير قلعه با يزيد چون حضرت خاقان سعيد رفيق توفيق و تائيد در نهم ذيحجه سنه ثلث و عشرين و