غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

599

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آنكه سپهر ستيزه‌كار چنان كه عادت اوست در استرداد مواهب عطاى خويش كوشيد در شهور سنهء تسع عشر و ثمانمائه ميرزا بايسنقر بعضى از اطوار ناپسنديده او را معلوم نمود و خواجه نظام الدين احمد بن خواجه داود را شريكش ساخته بمنصب وزارت نصب فرمود و چون خواجه احمد بن داود بحدت طبع و لطافت ذهن اتصاف داشت باندك زمانى بر كمال مهمات و معاملات سيد فخر الدين وقوف يافته گاهى بجد و احيانا بهزل سخنان غريب و كلمات عجيب در سيد ميپرداخت و دست سيد از وفور تغلب كوتاه گشته و از غصهء اين قصه بىآرام شد مع ذلك عملهء ديوان كه بر معايب سيد فخر الدين صاحب ديوان وقوف داشتند از بيم سياستش مانند برك بيد از تند باد مىلرزيدند و مجال اظهار خلاف او محال ميدانستند اما چون تغيير مزاج ميرزا بايسنقر نزد همكنان بوضوح انجاميد امير على شفائى در مقام معارضه آمده خط سپرد كه مبلغ دويست تومان كپكى برسيد موجه سازد و الا از عهده بيرون آيد و ميرزا بايسنقر آغاز پرسش اين قضيه نمود امير على نخست بعرض رسانيد كه سيد از خزانه عامره مبلغ كلى تصرف كرده است و سيد بر اين سخن انكار نموده حكم شد كه عرض خزانه كنند و خزانه‌دار بيصبر و قرار شده جمعى را كه مبلغها براى سيد برده بودند گفت وجوهى كه از من گرفته‌ايد بازآريد و الا همه رسوا خواهيد شد از آن جمله خواجه پير على بن خواجه محمد با يزيد را كه محرم اسرار سيد بود و تمسكات بنام خود بخزانه‌چى داده و مبلغ‌ها ستانده به سيد تسليم كرده بود متقاضى گشته زر طلب نمود و او هرروز دفعى مىگفت تا مهم بخشونت رسيد و كار از پرده‌پوشى متجاوز گرديد و كيفيت آن مبحث معروض خاقان سعيد گشته پادشاه بنفس نفيس در مقام تفتيش آمد و سيد بر انكار اصرار نموده پير على بموجب تمسكات خويش اقرار كرد و ميرزا شاهرخ كلمه نحن نحكم بالظاهر را منظور داشته حكم فرمود كه پير على آنچه از خزانه‌چى گرفته باشد بازدهد بعد از آن هر كس هرچه برسيد موجه سازد بستاند بنابراين خواجه پير على و جمعى ديگر كه در ميان آن معامله بودند مقيد گشتند و سيد فخر الدين به اين عنايت مستظهر شده همچنان بر مسند وزارت معامله بودند مقيد گشتند و سيد فخر الدين به اين عنايت مستظهر شده همچنان بر مسند وزارت متمكن بود و ليكن خواجه پير على و ديگر بنديان سخنانى را كه تا غايت ازوهم سياست آهسته با خود نمىتوانستند گفت بآواز بلند در سر ديوان بر زبان مىآوردند بيت وقت ضرورت چو نماند گريز * دست بگيرد سر شمشير تيز و جمعى ديگر كه رشوت‌ها به سيد داده بودند از هرطرف بفرياد و فغان آمدند و سيد فخر الدين در بحر انديشه فرو رفته صلاح چنان دانست كه مبلغ دويست تومان قبول نمايد و خود را در معرض معارضه مقرران نياورد و خط سپرد كه دويست تومان كپكى در عرض يكسال بقسط فرود آورد آنگاه ديوانيان بر حسب فرمان بندى گران بر پاى سيد نهادند و او را بدست محصلان دادند و كار سيد فخر الدين باضطرار انجاميده عريضهء نزد ميرزا بايسنقر فرستاد و روحانيت حضرت رسالت پناه را صلى اللّه عليه و سلم شفيع ساخته اين بيت را در آن عرضه داشت ثبت نمود بيت جگر در تاب و دل در موج خونست * گر آرى رحمتى وقتش كنونست شاه‌زاده جواب داد كه هيچ شك نيست كه روح مطهر حضرت خير البشر صلواة اللّه و سلامه عليه به اين افعال نكوهيده ناپسنديده