غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
595
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ميرزا بايسنقر رقم عفو بر جريدهء جريمه ميرزا بايقرا كشيد امير ابو سعيد را منظور نظر عاطفت گردانيد و قسم ياد فرمود كه چون شاهزاده بيرون آيد دربارهء وى عنايت و شفقت فرمايد و امير ابو سعيد مقضى المرام از پايهء سرير اعلى برخواسته و تا در بارگاه رفته بازگشت و زانو زده بعرض رسانيد كه توقع چنان است كه اگر خدام ذوى الاحترام نسبت بميرزا بايقرا در مقام انتقام باشند نخست بنده را بياسا رسانند و حضرت خاقان سعيد نوبت ديگر سخنان شفقتآميز بر زبان آورده امير ابو سعيد را مطمئن خاطر بازگردانيد و جناب امارتمآبى از مجلس همايون بيرون رفت حضرت خاقانى فرمود كه هركس را كه مثل اين مردك ده نوكر باشد چرا خيال استقلال نكند القصه ميرزا بايقرا بعد از مراجعت امير ابو سعيد در شب شنبه پنجم ماه مبارك رمضان از شيراز بدر آمده به منزل ميرزا بايسنقر شتافت و ميرزا بايسنقر روز ديگر او را بعتبهء عليا برده خاقان سعيد چنانچه وعده فرموده بود متعرض عرض و جان شاهزاده نگشت اما او را در مصاحبت جمعى از اهل اعتماد بقندهار فرستاد تا در قيد ميرزا قيدو بسر برد و بار ديگر بمحض عنايت مهيمن كارساز دار الملك شيراز در تحت تصرف خاقان سرافراز قرار گرفته ماه مبارك رمضان در آن بلدهء جنتنشان بپايان رسانيد و ميرزا ابراهيم سلطانرا مشمول عواطف و اشفاق گردانيده بدستور پيشتر زمام ايالت آن ولايت را در قبضهء اقتدار او نهاد و منصب حكومت قم و كاشان و رى و رستمدار تا حدود جيلان بامير الياس خواجه بهادر داد و امرا و حكام ولايات را رخصت انصراف ارزانى داشت و بنفس نفيس رايت عزيمت بصوب دار الامان كرمان برافراشت . ذكر نهضت خاقان عالىشان از شيراز بجانب كرمان و معاودت فرمودن از قصبه سيرجان بصوب خراسان حقوق تربيت حضرت صاحبقرانى و شمول عاطفت خدام بلند مكان خاقانى مقتضى آن بود كه چون تخت سلطنت و جهانبانى بجلوس همايون شاهرخى زينت يابد والى كرمان سلطان اويس بن ايدكو برلاس بملازمت پايه سرير اعلى شتابد و خود را ذرهوار منظور نظر آفتاب كردار گردانيده در ارسال تحف و هدايا و قبول باج و خراج طريق اهمال و اغفال مسلوك ندارد و چون او بخلاف طريقه اخلاص عمل نموده درين مدت خدمتى پسنديده بتقديم نرسانيد و با آنكه چند نوبت ايلچيان بطلب او رفتند اطاعت فرمان واجب الاذعان بجاى نياورد حميت خسروانه و غيرت پادشاهانه حضرت خاقان سعيد را بر آن داشت كه بعد از ضبط و نسق مهمات فارس و عراق بدانجانب نهضت فرمود و سلطان اويس از توجه اعلام ظفر اعلام وقوف يافته مرتضى ممالك اسلام و قدوه اولاد امجاد خير الانام سيد شمس الدين على بمى را جهة تمهيد بساط مصالحه باستقبال موكب ظفر مآل ارسال نمود و جناب سيادت پناهى معارف دستگاهى در قصبهء سيرجان بآستان اقبال آشيان رسيد و زبان شفاعت بگشاد