غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
588
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بتاريخ هيجدهم رجب از دار السلطنة هراة به طرف مازندران نهضت نمود و چون پرتو وصول بر نواحى نيشابور انداخت حضرت خاقان سعيد بميرزا اسكندر نامهء در قلم آورد مضمون آنكه رايات عاليات جهة دفع فتنهء قرا يوسف تركمان متوجه آذربايجان است ميبايد كه آن فرزند عزيز طريق اتحاد و يگانگى مسلوك داشته با عساكر فارس و عراق در نواحى رى بموكب همايون پيوندد و ابو سعيد ملك جهة رسانيدن آن كتابت بجانب اصفهان در جرجان قشلاق نمود و حكام مازندران و هزار جريب و گيلان را كه بشرف ملازمت رسيدند غريق بحر انعام و احسان ساخته رخصت معاودت فرمود و ابو سعيد چون باصفهان رسيد و مكتوب حضرت خاقان سعيد را بميرزا اسكندر رسانيد جناب اسكندرى گمان برد كه آنحضرت قصد مملكت او دارد و رفتن آذربايجان را به جهت مصلحت وقت بر زبان مىآرد بنابر آن از مضمون كلمه ان بعض الظن اثم غافل مانده ابو سعيد را جوابهاى درشت گفت و يكى از نوكران خود همراه او گردانيده اجازت مراجعت داد و ابو سعيد در قشلاق مازندران نوكر ميرزا اسكندر را بپاى بوس خاقان عاليشان رسانيده جوابى كه يافته بود بعرض رسانيد آنحضرت بدان سخنان چندان التفات نكرد و فرمود كه اگر فرزند ميرزا اسكندر خود بيورش آذربايجان نتوان آمد لشگر فرستد و نوكر او را رخصت فرمود اما ميرزا اسكندر بعد از معاودت نوكر شعار خلاف پادشاه ستوده اوصاف ظاهر ساخته اسم همايون شاه - رخى را در قلمرو خويش از خطبه بينداخت و بنام خود سكه زده نشانها مصحوب ايلچيان به اطراف و جوانب ولايات قندهار و كابل و غزنين و سيستان روانه گردانيد و حكام آن حدود را بانقياد و اطاعت دعوت كرد و طغراى احكام او به اين عبارت بود كه القائم بامور المسلمين و ولى امير المؤمنين السلطان اسكندر من امره المطاع و حاكم سيستان ملك قطب الدين ايلچى ميرزا اسكندر را كه كافى اسلام نام داشت مقيد ساخته با مكتوبى كه به او نوشته بود نزد ميرزا سيورغتمش كه در هراة نايب پدر بزرگوار خود بود فرستاد و ميرزا سيورغتمش آن تحفه را باردوى همايون ارسال نمود لاجرم مخالفت ميرزا اسكندر بتحقيق پيوسته حضرت خاقان سعيد عزيمت آذربايجان را فسخ فرمود و در اوائل بهار ميرزا بايسنقر را بدار السلطنة هراة روان كرده بنفس نفيس در چهاردهم محرم الحرام سنهء سبع عشر و ثمانمائه روى توجه بمملكت روى آورده چون خوار رى معسكر ظفر اثر گشت جمعى از نوكران ميرزا اسكندر گريخته بدرگاه عالم پناه رسيدند و بعرض نواب كامياب رسانيدند كه اميرزاده اسكندر فوجى از امرا و لشگريان نامزد محاصرهء ساوه فرموده صورت واقعه آنكه در آن اوان كه موكب نصرتنشان در قشلاق مازندران اقامت داشت نصر اللّه ساوه قاصدى بدرگاه عالمپناه فرستاده التماس داروغه نمود و اين ملتمس عز قبول يافته يكى از ملازمان آستان شاه رخى بساوه رفت و اينخبر بعرض ميرزا اسكندر رسيده امير يوسف خليل و جلبانشاه برلاس و بيان قوچين و عبد اللّه پروانچى و سعد اللّه را نامزد فتح ساوه كرده و چون كيفيت توجه آن مردم از اخبار نوكران ميرزا اسكندر نزد خاقان و الا گهر