غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
574
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
غايت شقاوت جمعى از اهل شرارت را با خود متفق ساخته نيم شبى پيرامن خرگاه ميرزا پير محمد را فرو گرفت و آن جناب را شربت شهادت چشانيد و ميرزا اسكندر از كيفيت حادثه وقوف يافته على الفور با دو رفيق طريق شيراز پيش گرفت و دو شبانه روز طى مسافت كرده به شهر درآمد و هم از راه بخانهء امير تيمور خواجه كه از قبل پادشاه شهيد حاكم شيراز بود رفته كيفيت حال باز نمود تيمور خواجه و ساير اعيان شيراز نخست گمان بردند كه آن حركت از اميرزاده اسكندر صادر شده و چون مردم ديگر از اردو به شهر رسيدند و حقيقت حال را معروض گردانيدند تمامى امرا و اشراف دست بيعت بميرزا اسكند دادند اما حسين شربت دار بعد از آنكه شهد شهادت در كام جان ميرزا پير محمد چكانيد برادر خود خواجه على را فرستاد كه ميرزا اسكندر را نيز بآشاميدن زهر قاتل مبتلا گرداند و حال آنكه ع او همعنان باد بشيراز رفته بود و امير عبد الصمد نيز همان زمان به طرف يزد گريخت و باقى امرا مطيع حسين شدند و آن ملعون بتجملى از احاطهء دايرهء خيال بيرون به ظاهر شيراز شتافته ميرزا اسكندر شهر را مضبوط ساخته ديگر روز از صبح تا شام از جانبين بانداختن تير و سنك و افروختن نايرهء حرب و جنگ پرداختند و بهنگام ظلام امرا و لشگريان به خدمت جناب اسكندرى مشرف گشتند و روز ديگر آنغدار بداختر به طرف كرمان گريخته در اثناء راه بامراء ميرزا پير محمد كه برسم منغلاى به طرف كرمان رفته بودند و مراجعت نموده بازخورد و امير صديق او را گرفته بشيراز آورد و در سر مزار شيخ مصلح الدين سعدى بعضى از بروت و ريش آن بد كيش را تراشيده و رخسارهء او را غازه كرده و كلاه نكبت بر سرش نهاده كاوى را مركبش گردانيدند و به اين هيئت آن خر طبيعت را به نظر ميرزا اسكندر رسانيدند شاهزاده از وى پرسيد كه برادرم را چرا كشتى جواب داد كه اگر او را بقتل آوردم ترا خود بد نيامد و نايرهء غضب اسكندرى ازين جواب التهاب يافته بدست خويش چشم راست آنملعون را از حدقه بيرون كشيد و فرمود تا به زخم چماق آن سر دفتر اهل شقاق و نفاق را هلاك ساختند و سر پر شر او را بملك اصفهان فرستاده بدن خبيثش را بعد از دو روز در آتش سوختند . ذكر خروج سلطان معتصم و كشته شدن او از دست برد لشگر ميرزا اسكندر و بيان رسيدن ميرزا رستم بايالت ولايت اصفهان كرت ديگر در آن اوقات كه صاحبقران عالى گهر سلطان زين العابدين بن شاه شجاع بن امير محمد مظفر را از فاوس بماوراء النهر كوچانيد پسرش سلطان معتصم به طرف شام گريخت