غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
565
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
استقلال از باطنش سر بر زد مقارن آنحال شيخ حسن مخفحى با جمعى از ملازمان امير شاه ملك گريخته بجرجان رفتند و گفتند كه لشگر خراسان از امير شاه ملك آزرده خاطرند هرگاه رايات ظفر پناه بدانجانب نهضت نمايد اكثر بملازمت ميشتابند ميرزا عمر اين سخن باور كرده دفتر حقوق تربيت خاقان سعيد را بر طاق نسيان نهاد و بسرعت برق و باد از استرآباد عنان يكران بجانب خراسان انعطاف داد و ميرزا شاهرخ بهادر چون اينخبر استماع فرمود در هيجدهم شوال سال مذكور ميرزا عمر را استقبال نمود و روز دوشنبه نهم ذيقعده در حدود قريهء بردويه از ولايت جام جنود جرجان و خراسان به يكديگر رسيده از هردو طرف مبتويهء صفوف پرداختند در اتخينجكه تواچى كه از اعيان عمر تابان بود بسان دولت و اقبال پشت بر ميرزا عمر كرده روى بدرگاه خاقان و الا گهر آورد ساير امرا و لشگريان كه آن حال مشاهده نمودند گريزان شده هريك به طرفى رفتند ع و آن فتح كه مفتاح امان بود بر - آمد و ميرزا عمر از دست برد خنجر قضا و قدر بجانب مرورود گريخت و در كنار آب بدست جمعى از نوكران امير مضراب گرفتار گشت و او را زخمى بر سروبندى برپاى در منزل امرودك باردوى اعلى رسانيدند و خاقان سعيد مرحمت كرده مخفه عنايت نمود و طبيب و جراح ملازم ساخته بدار السلطنه هراة روان فرمود و ميرزا عمر در بيست و پنجم ذيقعده به منزل تقوز رباط ازين رباط دودر روى بعالم ديگر آورد و در مقبرهء عمدة العلماء المتآخرين امام فخر الدين الرازى مدفون گشت و در غرهء ذى الحجه دار السلطنة هراة از وصول موكب خاقانى طراوت جنان جاودانى يافت و در منتصف همين ماه پادشاه عاليجاه به ييلاق بادغيس شتافت . ذكر دفع شر پير على تاز بيمن توجه حضرت خاقان سرافراز چون ضمير آفتاب تاثير خاقان كشورگير از جانب ميرزا عمر فارغ گرديد دفع پير - على تاز را پيش نهاد همت بلند نهمت گردانيد و در نوزدهم محرم الحرام سنه عشر و ثمانمائه از ييلاق بادغيس رايت ظفر نگار بجانب قبة الاسلام بلخ در حركت آمده در اوائل صفر سايهء وصول بر خطهء اندخود انداخت و پير على تاز جرأت نموده تا سر پل خطيب پيش بازآمد اما چون موكب همايون بخواجه دوكه رسيد پيرعلى عنان بصوب فرار تافته روى بباديه ادبار آورد حضرت خاقان سعيد ميرزا سيدى احمد را با امير يادگار شاه و امير نوشيروان و حسن صوفى ترخان بتكاميشى او روان فرمود و امرا به پير على رسيده احمال و اثقال او را گرفتند و او باندك مردمى بجانب يكه اولنك بيرون رفت و امرا بازگشته در بلخ بموكب همايون پيوستند و در آن ايام كه خاقان گردون غلام در قبة الاسلام رايت حشمت برافراشته بود پرتو التفات بر تعمير قلعهء هندوان كه از زمان ظفر يافتن امير تيمور گوركان بر امير حسين تا آنغايت خراب و ويران بود انداخت و اندك زمانى آنحصار استوار را در كمال متانت