غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

563

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

رسيد كه اصفهان مستخلص شود ميرزا ابا بكر شنيد كه امير شيخ ابراهيم و امير بسطام جاگير بفراغت در تبريز نشسته‌اند و شيخ حاجى عراقى بمحاصره سلطانيه مشغولست بنابر آن باصفهانيان صلح گونه درهم پيوسته عنان بصوب آذربايجان انعطاف داد و ميرزا عمر چون دانست كه اولاد ميرزا عمر شيخ ديگر در برابر ميرزا ابا بكر نميتوانند آمد از ايشان جدا شده روى بدرگاه عالم پناه حضرت خاقان سعيد شاه‌رخى آورد و در غرهء ربيع الاولى سنه تسع و ثمانمائه در ييلاق بيلقان بموضع خواجه قنبر سعادت دستبوس دريافته منظور نظر التفات و عنايت گشت و جميع حشم و خدام او بانعام خلعت فاخره و اسبان تازىنژاد مفتخر و سرافراز شدند و مقارن آن حال منكلى تيمور كه برسم رسالت نزد بيرك پادشاه رفته بود بازآمده جواب بر وفق صواب نياورد بنابر آن خاقان عالى مكان بعزم فتح جرجان از ييلاق بيلقان نهضت نمود . ذكر محاربه حضرت خاقان سعيد با بيرك پادشاه و انتقال نمودن حكومت استرآباد باميرزاده عمر بن ميرزا ميرانشاه در اوايل فصل خريف كه حريف برد در اطراف باغ و بستان آغاز دست‌برد كرد و از اهتزاز صرصر لشگر خزانى حرارت هواى تابستانى روى بانهزام آورد خاقان سعيد بتائيد ملك مجيد بجلگاه مازندران درآمد و چون موضع سپاه بلاد معسكر فرمانفرماى بلاد و عباد گشت ناگاه بيرك پادشاه باتفاق سيد خواجه و عبد الصمد حاجى سيف الدين و شمس الدين اوچ قراقلب ميمنه و ميسره آراسته مانند شير ژيان از بيشه مازندران بيرون آمد و لشگر قيامت اثر برابر اعدا صف آراى گشته ميرزا الغ بيك و امير شاه ملك و امير موسى كادر برانغار منزل ساختند و ميرزا عمر و امير يوسف خليل و امير جهانملك در جوانغار علم جلادت برافراختند و حضرت خاقانى با امراء ترخانى در قول قرار گرفتند دو لشگر چون دو درياى اخضر از صرصر حملهء بهادران غضنفر اثر در تموج آمد و غبار معركهء پيكار تصاعد نمود شمشير آتش فعل آبدار سرهاى گردن‌كشان را بر خاك مذلت و هوان افكند نظم زمين شد ز خون يلان لاله‌گون * بهر سو روان گشت درياى خون ز شمشير خون‌بار هرنامدار * بيفتاد سر از بدن بىشمار آخر الامر نسيم عنايت سبحانى از مهب ( و ماء النصر الامن عند اللّه ) بر پرچم خاقان عاليجاه و زيده و بيرك پادشاه با اتباع و اشياع همه كبود لب و زرد روى و سرخ سرشك پاى در وادى فرار نهاد و بيرك پادشاه بخوارزم گريخته سيد خواجه و عبد الصمد راه دراز شيراز پيش گرفتند و شمس الدين اوچ قرا و سيد حسام خواهرزاده سيد خواجه بدرگاه عالمپناه التجا كرده عنايت يافتند و تمامى خطه جرجان بتحت تصرف خاقان ملك‌ستان درآمده سيد عز الدين هزار جريبى برادر خود را با پيشكشهاى