غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
56
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
تمامت شاهزادگان و معتبران در كرياس گردون اساس جمع آمده افسر از سر برداشتند و كمر از ميان بگشادند و دست راست كيوك خان را منكوقاآن بن تولى خان و دست چپش را ديگرى از دودمان چنگيز خان گرفته بر تخت نشاندند و چنانچه در ذكر جلوس اوكداى قاآن مذكور شد بسيار رسوم و آداب آن مهم پرداختند و كيوك خان بتفقد حال صغار و كبار از از شاهزادگان كامكار و امراء نامدار و حكام ولايات و ممالك ولات امصار و مسالك پرداخته تمامى حاضران اردوى عالى را على اختلاف مراتبهم بانعام و احسان فراوان نوازش نمود و بساط نشاط گسترده چند روز بتجرع اقداح ارغوانى و استماع الحان و اغانى اهتمام فرمود آنگاه بتفحص و تفتيش امورى كه بعد از فوت قاآن سانح گشته بود پرداخت و بنياد حيات فاطمه خاتون را كه ببعضى از جرايم متهم شده بود برانداخت بيتين اين مقال آنكه چنانچه سابقا تحرير يافت فاطمه خاتون بسبب تقربى كه نزد توراكينا خاتون پيدا كرده بود چندگاه در سر انجام امور مملكت و مال دخل نمود و اين معنى بر خاطر امراء و اعيان گران آمده آن ضعيفه را بامور نالايق متهم داشتند و مقارن جلوس كيوك خان برادرش كوتان بيمار شده يكى از آنجماعت خاطرنشان او نمود كه اين مرض نتيجه سحر فاطمه خاتون است و كوتان سادهلوح اين سخن باور كرده در وقت توجه بيورت خود بكيوك خان پيغام فرستاد كه به جهت سحر فاطمه خاتون ضعفى تمام بر مزاج من استيلا دارد اگر مرا واقعه پيش آيد اميد آنكه آن برادر ساحره را بقصاص رساند و متعاقب اين پيغام خبر فوت كوتان شايع گشت و جيبغاى كه بر دولت كيوك استيلاى تام داشت در باب پرسيدن آن يرغو مبالغه تمام نمود و كيوك قاصدى پيش مادر فرستاد فاطمه خاتون را طلبيد و توراكينا خاتون نخست بعذرى تمسك جسته چون الحال پسر از حد اعتدال متجاوز شد طوعا و كرها فاطمه خاتون را تسليم كسان كيوك كرد و در همان چند روز توراكينا خاتون وفات يافت يرغوچيان در مقام استكشاف احوال فاطمه خاتون آمدند و چند روز او را گرسنه و برهنه داشته لوازم تهديد و تعنيف بجاى آوردند تا آن بيچاره بگناه ناكرده اعتراف نموده و بقصاص رسيد آنگاه كيوك خان شنيد كه پيش از وصول او باردو برادر چنگيز خان او تچكين نويان كه هشتاد پسر و نبيره داشت به خيال جلوس بر مسند قاآنى متوجه اردوى چنگيز خانى گشته بود و منكوقاآن و ديگرى از شاهزادگان را بپرسش اين يرغو مامور گردانيد اوتچكين بجريمه خود معترف گشت لاجرم چند نفر از امرايش بياسا اختصاص يافتند آنگاه كيوك خان امراء و حكام ولايات را رخصت انصراف ارزانى داشت و نسبت ببعضى از ايلچيان سلاطين ايران و توران مراسم انعام و احسان بتقديم رسانيد و برخى را مقارن اهانت و اذلال بازگردانيد از آن جمله برادر پادشاه روم و حاكم حلب را يرليغ و پايزه داد و بخليفه بغداد سخنان خشمآميز پيغام فرستاد زيرا كه شرامون ولد جرماغون نوئين از وى شكايت كرده بود و نسبت بايلچى جلاء الدين محمد ملحد طريق كم التفاتى مسلوك داشته سخنان وحشتانگيز بوى قلمى نمود و چون از امهات مهمات سلطنت فراغت يافت عنان توجه بصوب مجلس عيش و نشاط و تمهيد