غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

559

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گشته امير شاه ملك از راه‌ايكه النك ببلخ رفت و چون خاقان سعيد قرين دولت و اقبال بمستقر سرير جاه و جلال رسيد امير سيد خواجه با وجود جلوس بر مسند امير الامرائى و استقلال در حل و عقد امور ملكى و مالى خيال فتنه و فساد كرده جمعى اميرزادگان مثل سيف الدين عبد الصمد و طاهر و فاضل و شمس الدين و شيخ على پسران اوچ‌قرا بهادر و تيمور ملك دولداى را با خود متفق ساخت و نماز شام غرهء ذى الحجه سنه ثمان ثمانمائه از جزع النك سوار شده علم عزيمت بصوب ولايت جام برافراشت و همان لحظه خاقان سعيد از آنحركت ناهنجار خبر يافته در نيمشب با جمعى كه در آستان سلطنت آشيان حاضر بودند از عقب گريختگان روانشد و على الصباح در صحراى نوبرك بديشان رسيده فرمود كه بچه جهة خيال فاسد و مخالفت نموده‌ايد سيد خواجه با اتباع از اسب فرود آمده روى بر پاى مبارك حضرة شاهرخى نهاده و بجريمهء خويش معترف گشته در ركاب ظفر انتساب متوجه هراة گرديد بعد از وصول بسر پل مالان خاقان كامكار پيشتر بمستقر عز و جلال خراميد و بعضى از موافقان سيد خواجه با وى گفتند كه اگر ميرزا شاه رخ از سر جريمهء تو درگذرد بىشبهه فردا هريكى را از ما بعقوبتى قتل فرمايد كه موجب عبرت خلايق گردد بار ديگر همه متفق شده بقدم خلاف عازم طوس گشتند و خاقان سعيد امير حسين صوفى ترخان و امير قربان شيخ را نزد سيد خواجه فرستاد تا او را نصيحت كند و بازگرداند و آن دو امير صائب تدبير به سيد خواجه رسيده سعى بسيار نمودند كه از سر مخالفت درگذرد و گردن بحلقهء موافقت درآورد اما فائده بر آن مترتب نگشت و مقارن آنحال توكل تيمور تواجى از پيش امير مضراب و قاضى عبد اللّه آمد معروضداشت كه تا غايت در كنار آب انتظار كشيديم و ميرزا خليل سلطان خلف وعده نموده هيچكس نفرستاد حكم همايون نفاذ يافت كه مشاراليهما بازگردند و رايات نصرت آيات حضرت خاقانى در بيست و سيم ذى حجه حجه مذكور از عقب سيد خواجه نهضت نموده روزى چند مرغزار مسير تو مضرب خيام عساكر ظفر انجام گشت و در آنمقام امير مضراب از كنار آب رسيده سعادت بساط بوس دريافت و مقارن آن حال از جانب طبس نوكر امير يوسف خليل كه داروغه آن‌جا بود آمده مكتوبىرا كه امير سيد خواجه مصحوب ملازم خود يوسف خواجه بميرزا اسكندر بن عمر شيخ فرستاده بود و در آنجا ذكر كرده كه عنقريب ممالك خراسان را جهة برادر شما مستخلص ميگردانم به نظر انور رسانيد و آنحضرت دل از طاعت سيد خواجه برگرفته بتاريخ غرهء محرم الحرام سنه تسع و ثمانمائه متوجه طوس شد و چون در مشهد مقدسه رضويه على راقدها تحف الصلاة و التحية نزول اجلال اتفاق افتاد سيد خواجه كه در قلعه كلات تحصن نموده بود روى بصوب استرآباد نهاد و رايات ظفرنشان بصوب جرجان در حركت آمده پس از وصول بيلغر نواحى خبوشان امير شاه ملك از بلخ رسيد و منظور نظر التفات گرديد و خاقان سعيد قرين نصرت و تائيد از آنجا نيز نهضت فرموده ييلاق بيلقان از فرّ نزول همايون غيرت افزاى فضاى گردون گشت و از آن مقام خسرو جم احتشام منكلى تيمور نايمان را كه آداب رسالت و رسوم سفارت