غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
544
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
روحانيت خواجه عبد الخالق غجدوانى تربيت يافته كسى از وى سئوال كرد كه درويشى شما را موروثيست يا مكتسبى جواب داد كه به حكم جذبه من جذبات الحق توازى عمل الثقلين به اين سعادت مشرف گشتم بازپرسيد كه در طريقه شما ذكر جهر و خلوت سماع مىباشد فرمود كه نمىباشد گفت پس بناء طريقهء شما بر چيست فرمود خلوت در انجمن به ظاهر با خلق و به باطن با حق سبحانه تعالى بيت از درون شو آشنا و از برون بيگانه وش * اينچنين زيبا روش كم مىبود اندر جهان وفات خواجه بهاء الدين در شب دوشنبه سوم ماه ربيع الاول سنه احدى و تسعين و سبعمائه اتفاق افتاد و يكى از فضلا جهت ضبط تاريخ آن واقعه اين قطعه در سلك نظم انتظام داد قطعه خواجهء اعظم بهاء الحق و الدين نقشبند * آنكه مشهور ولايت شد كمال ملتش مسكن ماوى او چون بود قصر عارفان * قصر عرفان زين سبب آمد حساب رحلتش . خواجه علاء الدين عطار موسوم بمحمد بن محمد البخاريست و در سلك اعاظم اصحاب خواجه بهاء الدين نقشبند انتظام داشت و خواجه در ايام حيات خود تربيت بعضى از سالكان راه حق را بدانجناب حواله مينمود و ميفرمود كه علاء الدين بار بر ما سبك كرده است وفات خواجه علاء الدين در شب چهارشنبه بيستم رجب سنهء اثنى و ثمانمائه روى نمود قبرش در ده نوچغانيان است . مولانا سعد الدين مسعود بن عمر التفتازانى ولادت با سعادت آنعالم ربانى و علامه عالم فانى در ماه صفر سنه اثنى و عشرين و سبعمائه در قريه الرجال التفتازان كه از ولايت نساست روى نمود و چون از سن طفوليت بمرتبه صبى ترقى فرمود آغاز به تحصيل علوم و تكميل فنون محسوس و مفهوم كرده در اندك زمانى در ميدان دانش قصب السبق از علماء متقدمين و متاخرين در ربود شميم قلم مشگين رقمش مشام جان مستنشقان روايح فضايل را معطر گردانيد و فروغ خاطر افادت مآثرش رياض اميد مقتبسان انوار كمالات را نضارت بخشيده آن جناب در شانزده سالگى آغاز تصنيف كرده شرح صرف زنجانى را مرقوم خامهء بلاغت انتما ساخت بعد از آن مطول را باسم معز الدين حسين كرت تاليف نموده آنگاه از خوارزم كه در آن زمان مجمع اعيان جهان بود متوطن شده مختصر تلخيص را بنام جانى بيك خان كه شمهء از عدالت و احسان او سبق ذكر يافت در سلك انشا كشيد و بىشايبه لاف و گزاف چنانچه از مؤلفات آن عالم حميده صفات بوضوح مىپيوندد لطافت تحرير و حلاوت تقرير و توضيح خفيات و تلويح خبيات و كشف مشگلات و رفع معضلات بر طبع نقادش ختم بود و بر ذمه همت بلند نهمتش واجب و حتم و در آن اوان كه امير تيمور گوركان عزيمت يورش خوارزم جزم فرمود ملك محمد سرخسى پسر خوردتر ملك معز الدين حسين به برادرزاده خود ملك پير محمد بن ملك غياث الدين پير على كه در آن سفر ملازم موكب همايون بود پيغام داد كه هرگاه خوارزم فتح شود از انحضرت رخصت طلبيده مولانا سعد الدين را بسرخس روانه گردانى بناء على هذا چون لمعان تيغ عالمستان حضرت صاحبقران آنخطه را در حيطه تسخير كشيد و بكوچانيدن اهالى و موالى از آنجا اشارت فرمود ملك پير محمد زانو زده از آن حضرت التماس نمود كه مولانا سعد الدين را اجازت رفتن بجانب