غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

54

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كه كمانرا نيك نمىسازم به آن جهت هيچكس با من سودا نميكند لاجرم پريشان حال گشته ام و اين بيست قبضه كمان را برسم پيشكش آورده‌ام قاآن فرمود كه آن كمان را از وى ستاندند و بعدد هريك بالش زر بوى انعام فرمودند ديگر آنكه شخصى از براى قاآن انارى آورده و قاآن دانهاى رمان را شمرده بعدد هريك بالشى بوى بخشيد و برين قياس آن پادشاه حق شناس در زمان مكنت و كامرانى و اوان سلطنت و جهانبانى همواره بايثار درم و دينار خواطر بيگانه و خويش و ضماير غنى و درويش را خرم و مسرور ميگردانيد و پيوسته بساط عيش و نشاط مبسوط داشته بتجرع شراب ارغوانى و استماع الحان و اغانى صبوح را به بغبوق و غبوق را بصبوح ميرسانيد كه بيك ناگاه هادم اللذات دو اسبه بر سرش تاخت و از شصت تقدير تير اجل گشاد يافته او را از ياى درانداخت بيت اينست هميشه عادت چرخ كبود * چون بيغمئ ديد زوال آرد زود ، در روضة الصفا مسطور است كه گرگى شبى خود را بر رمهء گوسفند مغولى زده بيشتر اغنام او را تلف كرد روز ديگر صاحب رمه پيش قاآن رفته شكستى را كه به او رسيده بود معروض داشت قاآن گفت كه گرك پيدا خواهد شد اتفاقا جمعى از كشتى گيران كه در آن اوان از خراسان بپايهء سرير اعلامى آمدند گرگى گرفته بدرگاه آوردند قاآن آن گرگ را از ايشان بهزار بالش بخريد و آن مغول را طلبيد گفت ترا از كشتن اين گرگ نفعى نباشد و فرمود تا هزار گوسفند بوى دادند و گرگ را آزاد كردند فى الحال سگان شكارى كه در كمين بودند در گرگ افتاده پاره‌پاره‌اش كردند قاآن از مشاهده اين حالت متغير شد و فرمان داد تا كلاب را بقصاص گرگ كشتند و غمين و متغير ببارگاه درآمد اركان دولت را گفت كه غرض من از استخلاص گرگ آن بود كه در مزاج خود احساس ضعفى ميكردم انديشيدم كه چون ذى حياتى را از هلاك خاص سازم شايد خداى جاويد مرا صحت كرامت فرمايد و چون گرگ از اين ورطه‌جان نبرد ظاهرا كه مرا نيز مىبايد مرد و همدران ايام پهلو بر بستر ناتوانى نهاد و رخت هستى بباد فنا داد رباعى بىخار اگر گلى ميسر بودى * هردم بجهان لذت ديگر بودى اين كهنه سراى زندگانى مرا * خوش بودى اگر نه مرك بر در بودى . ذكر كيوك خان كه پادشاه دوم است از خواقين كلوران كيوك خان بن اوكداى قاآن در زمان حيات پدر مصحوب بعضى ديگر از شاهزادگان بحدود بلاد اروس و چركس و بلغار توجه نموده بود و بعد از وفات قاآن بسه چهار سال باردو رسيده در ماه ربيع الاخر سنهء ثلث و اربعين و ستمائه باتفاق آقاواينى بر مسند جهانبانى سعود نمود و در اشاعهء عدل و رعيت‌پرورى و افاضهء فضل و مرحمت‌گسترى تقليد او كداى قاآن فرمود اما باغواء قداق كه اتابك او بود و جيبغاى كه در سلك امراء كشورگشاى انتظام داشت ملت عيسوى بر دين محمدى موجه ميداشت و در اواخر ايام حيات مايل بسير بلاد غربى كشته