غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

532

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

تنفيص نيابند و چند هزار شتر آبستن در اردوى همايون موجود بود كه بهنگام حاجت شير شتر موجب قوت و قوت لشگر قدر قدرت شود القصه كثرت و شوكت و حشمت و مكنت اردوى همايون در آقسولات بمرتبه رسيد كه گردون كارديده پيش از آن آنمقدار سپاه با آن استعداد و آراستگى در ظل رايت هيچ پادشاهى نديده بود و خلايق را از مشاهدهء كمال عظمت طوى كان گل كل و وفور جمعيت آقسولات دغدغه عظيم در خاطر افتاده از ظهور مضمون اذا تم امرونى نقصه انديشه تمام داشتند و از آسيب عين الكمال ترسيده صبح و شام نقش دعاى دوام اقبال پادشاه سپهر احتشام بر لوح خاطر مىنگاشتند . ذكر توجه رايات ظفرنگار از آقسولات بانزار در اواسط زمستان كه آفتاب تابان در اوخر جدى بود و از شدت برودت رود سيحون منجمد شده مانند نقرهء خام مينمود از بسيارى برف قلهء كوه و فضاى صحرا و بساط هامون و روى دريا سطحى شده بود با هم مساوى و از وفور طوفان و باران كرهء خاك غديرى مينمود و تمامى جبال و تلال را درياهاى صاحبقران مظفر لوا از غايت حرص بر احراز مثوبات غزا از آقسولات كوچ فرموده متوجه انزار شد و در اثناء راه دست و پاى جمعى كثير از عجزه و ضعفا را سرما برد و روز چهارشنبه دوازدهم رجب در انزار سراى پيرى بيك برادر مير شيخ نور الدين از فرّ نزول همايون طراوت صورتخانهء چين پذيرفت و مقارن وصول از ممر بخارى آتش در سقف خانه گرفته مشتعل شد اگرچه ملازمان در ساعت آب تسكين بر آن آتش زدند اما از آن جهت پريشانى خاطر روى در ازدياد نهاد چه در آن اوقات اكابر و اصاغر خوابهاى هولناك مىديدند و از وقوع واقعهء كه ظهورش نزديك رسيده بود بغايت مىترسيدند و حضرت صاحبقران در آن اوان موسى كمال را فرستاد كه تفحص نمايد كه از راه پيل ميتوان گذشت يا نه و او بامتثال امر مسارعت نموده بازگشت و معروضداشت كه از آن راه عبور ممكن نيست و ديگريرا به طرف سيرام و عقبهء فلان به همان كار روانه فرمود و او نيز مراجعت نموده گفت در آن عقبه دو نيزه بالا برف افتاده در اين اثنا قراخواجه از پيش توقتمش خان كه از دير باز در دشت و صحرا سرگردان بود بدرگاه پادشاه سلاطين پناه آمد و در روزى كه صاحبقران در ديوانخانه تمكن بر مسند ابهت و كامكارى داشت و از شاه‌زادگان چنگيزىنژاد تايزى اوغلان و تاشتمور اوغلان و جكره اوغلان بر دست راست آن حضرت نشسته بودند و طرف دست چب از فر وجود اميرزاده الغ بيك و اميرزاده ابراهيم سلطان زيب و زينت داشت و امراء عظام قراخواجه را بشرف پايبوس رسانيدند و او به زبان اعتذار عرض كرد كه توقتمش خان ميگويد كه مدتى شد كه در بوادى حرمان بجزاى كفران نعمت سرگردانم و به غير از اين آستان اقبال آشيان مرجعى نميدانم اميد آنكه مراحم خسروانه كرت ديگر شامل حال اين شكسته بال گردد تا پاى در دايرهء اطاعت و انقياد نهاده بقيهء ايام حيات بتدارك مافات