غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

528

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آن تبركات بود و اميرزاده خليل سلطان از تركستان و اميرزاده پير محمد جهانگير از - زابلستان به خدمت شتافته بسعادت دستبوس رسيدند و حضرت صاحبقران را از ملاقات امير زاده پير محمد برادرش اميرزاده محمد سلطان به ياد آمده مثال ابر بفصل بهار گريان شد و چون هنگام سور و كامرانى بود نه وقت ماتم و اشك‌فشانى حضرت صاحبقرانى شاهزاده را آفتاب و ارجامه زرنگار پوشانيد و لباس مشكفام او را چون پردهء ظلمانى شب بخنجر نورانى روز برهم درانيد و ايام پيام عيش مدام و بشارت عشرت صبح و شام به گوش خواص و علوم رسانيد و صناع و پيشه‌وران ايران و توران و مصر و شام و از آن چهار طاقها بسته تعبيه هاى گوناگون ساختند و ابواب فرح و فتح گشاده لعبهاى غريب و شعبدهاى عجيب انگيختند مجلس انس و نشاط با حسن وجهى انبساط يافت و انوار بهجت و مسرت بابلغ صورتى بر وجنات كاينات تافت بيت نشاط و سرور آنچنان عام شد * كه رسم غم از دهر گمنام شد و از براى تزويج شاهزادگان عظام مجلسى در غايت احتشام منعقد گشت و جمعى كثير از علماء و فضلا و قضاة و موالى و اشراف و اعيان و اهالى در پايه سرير سلطنت مصير جمع گشتند و اميرزاده الغ بيك و ميرزا ابراهيم سلطان پسران ميرزا شاهرخ و اميرزاده ايچل بن ميرزا ميرانشاه و اميرزاده احمد و ميرزا سيدى احمد و ميرزا بايقرا ابناء ميرزا عمر شيخ را با كرايم دودمان سلطنت و عفايف خاندان خلافت عقد بستند و در آن محفل شيخ شمس الدين محمد جرزى رعايت شرايط عقد كرده بقرائت خطبهء نكاح برسوم و قواعد ملت حنفى اشتغال نمود و كلمات ايجاب و قبول بقاضى القضات سمرقند مولانا صلاح الدين متعلق بود و روزگار زبان تهنيت و دست نثار گشاده زر و گوهر بىشمار و درم و دينار بسيار افشانده گشت . بيت چنان افشاند گوهر دست مردم * كه گفتى از فلك مىبارد انجم و حضرت صاحبقرانى بر مسند جهانبانى برآمده و خواتين بلقيس آئين همه مشترى سيما و زهره جبين اطراف آن بارگاه سپهر تزئين را بعز حضور نور و صفا بخشيدند و جاى شاه‌زادگان جمشيد قرين و نوئينان وافر تمكين و سادات عظام و قضاة اسلام و اكابر و اعيان در سايهء دوازده پايه مقرر گردانيدند بيت صف حاجبان مرصع كلاه * به خدمت ستادند در پيشگاه و ساير خلايق از امرا و اعيان روزگار و اشراف هربلاد و ديار مقدار يك تير پرتاب از دوازده پايه بسادرى دور نشستند و يساولان بهرام توان خلعتهاى طلادوزى در بر كرده و بر اسبان تازى سوار شده وظايف خدمت بتقديم ميرسانيدند و فيلان كوه پيكر بديع منظر را به جلهاء گوناگون آراسته و بر پشت هريك تختى بسته در جاى مناسب بازداشتند و خوان سالاران از شيرهاء زرين و سيمين مشتمل بر اوانى مرصع آنمقدار حاضر آوردند كه نطق ناطقه از احاطه آن بعجز و قصور اعتراف مينمايد و از اصناف اطعمهء لذيذه و اشربه لطيفه و ثمار حلاوت آثار در آن طوى خانه چندان موجود بود كه بتحرير شرح نتوان داد و سوچيان عشرت انديش از انواع مسكرات بيش از پيش ترتيب نمودند و به غير شيرهاء سلطانى چندين خم خسروانى پر از باده صاف آماده كرده صلاى عام در دادند و ساقيان گلعذار نرگس‌وار جامهاى زرين بر كف