غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

523

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بكوهستان چلاو و رستمدار گريخته بنابر آن اميرزاده رستم و امير سليمانشاه پيادگان قم و كاشان و آوه و ساوه را جمع آورده متعاقب اسكندر رستم‌دار برستم‌دار شتافتند و ملك كيومرث را كه از قلعهء نور بيرون آمده بودند و بديشان پيوست گرفته نزد اسكندر شيخى فرستادند و پيغام دادند كه دشمن تو را مواخذ گردانيده ارسال داشتم تا غايت عنايت ما را نسبت به حال خود دانسته بملازمت مبادرت نمائى اسكندر در حال ملك كيومرث را مطلق العنان ساخته به آن سخن التفات نكرد و بجبال سخت و عقبات پر درخت تحصن جست و صورت واقعه از آنها را ميرزاده رستم و امير سليمانشاه در كنار آب آغلق بعرض امير تيمور گوركان رسيده قاصدى بجانب خراسان روان فرمود كه امير مضراب جاكو به راه سارى و آمل عزم رزم اسكندر نمايد و ايضا فرمان همايون نفاذ يافت و اميرزاده اسكندر و اميرزاده شاه ملك از حدود ميانه بجانب رى روانه گشتند و آنحضرت از كنار آب آغلق نهضت فرموده پرچم علم نصرت شيم سايهء وصول بر موضع سرچم انداخت و از آنجا نيز كوچ واقع شده بيستم شوال سلطانيه محل نصب سرادقات عزت و جلال گشت و چون صحراى قزوين مضرب خيام عساكر ظفر قرين شد اميرزاده ابا بكر كه از بغداد دو اسبه رانده بود روز نهم بدان منزل رسيد و بعز دستبوس جد بزرگوار استسعاد يافته بوسيلهء سرايملك خانم و امير شيخ نور الدين درخواست كرد كه پدرش اميرزاده ميرانشاه در بغداد با او باشد و ملتمس او مبذول افتاده صاحبقران دريا نوال چهارصد هزار دينار كپكى نقد و صد و سه سر اسب بميرزا ميرانشاه بخشيد و او را در كنار گرفته شرف رخصت ارزانى داشت و صاحبقران با استحقاق در سوق بلاق اميرزاده ابا بكر را دويست سر اسب و صد هزار دينار كپكى و صد دست جيبه انعام فرمود و فرمود كه پيشتر عازم دفع اسكندر شده باميرزاده رستم پيوندد و چون ديگر لشگر از عقب رسيد و فرمان نافذ گرديد از عقب اسكندر روان گشتند و در جنگلستان درخت انداخته راه ميساختند و در جست‌وجوى اسكندر بهر طرف ميتاختند و موكب همايون بعد از قطع منازل و مراحل در روز دوشنبه 9 ذى قعده بفيروز كوه رسيده عساكر فيروزى مآثر آنقلعه را كه از غايت اشتهار احتياج بتعريف ندارد مانند نگين در ميان انگشترين احاطه نمودند و با فروختن آتش جنگ و انداختن تير و سنك پرداخته و اهل قلعه را از صولت سپاه ظفر پناه دست و دل از كار رفته عفو شامل صاحبقران عادل را شفيع جرايم خود ساختند و پسر اسكندر باتفاق اعيان از آن حصن آسمان‌نشان از اوج غرور بحضيض عجز و قصور آمدند و در روز دهم ماه مذكور بآستان اقبال آشيان شتافته امير تيمور گوركان رقم تجاوز و اغماض بر صحيفهء احوال ايشان كشيد و كوتوالى فيروز كوه را بامير زنگى تونى مفوض گردانيده در خلال اين احوال يك كرن از قوم قراتاتار در ظاهر دامغان دست غدر و طغيان از آستين عصيان برآوردند و تنگرى پرمش را كه متعهد كوچانيدن ايشان بود چند زخم زدند و آغاز گريز كردند و چون اينخبر بساير كرنها رسيد همين طريق مسلوك داشتند و امراء عظام مثل سونجك بهادر و امير شمس