غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

521

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اگر اسكندر شيخى را پير خرد خضروار هدايت نمايد تا بقدم ندم از ظلمات ضلالت بيرون آيد كام جان او را از آب حيات عنايت شيرين سازند و اگر در سياهى گمراهى سرگردان ماند پيادگان آنحدود را جمع آورده بنيادش را براندازند و اميرزاده رستم و امير سليمان شاه بموجب فرموده عازم گشتند و هم در آن اوقات قدوهء اولاد خير البريه سيد بر كه از جانب اند خود و از بلاد ماوراء النهر خان‌زادگان ترمد و مشايخ اسلام خواجه عبد الاول و خواجه عصام الدين و خواجه افضل كشى پسران شيخ الاسلام كش خواجه عبد الرحمن و خواجه عبد - الحميد باردوى همايون رسيدند و مراسم تعزيت ميرزا محمد سلطان بتقديم رسانيدند و چون ملوك جبال ديالمه و شهرياران گيلان تا آن غايت بسدهء سدره منزلت نيامده بودند و به مجرد ارسال تحف و هدايا اكتفا نموده در آنولا بموجب اشارت عليه اميرزاده شاه‌رخ و اعاظم امرا مانند امير جهانشاه و امير شيخ ابراهيم شروانى و سيد خواجه و رستم طغا بيوغا بصوب گيلان روان شدند و بعد از وصول بقزل يقاج حكام گيلان مبلغى خطير برسم خراج ارسال داشتند و جناب سيادت مآب مرتضوى انتساب امير سيد رضا كيا باتفاق امير محمد رشتى كه از جملهء اعاظم حكام كيلانات بودند بپايهء سرير سلطنت مصير شتافتند و به زبان انكسار و اعتذار باج و خراج قبول نمودند و مقرر شد كه هرسال به وزن شرع پانزده هزار من ابريشم و هفت هزار اسب و سه هزار گاو فرود آوردند و صاحبقران كهتر نواز مشار اليهما را منظور نظر التفات ساخته حكم فرمود كه آنچه ازين جمله رسد سيد امير رضا كيا و امير محمد باشد از قرار نصف مستخلص گردانند و نيمه را انعام دانند و از رسد ساير ملوك گيلانات ثلثى معاف دارند و سيد رضا كيا و امير محمد راضى و شاكر و مباهى و مفتخر بديار خويش بازگشتند و مقارن آنحال سيد ستوده خصال امير سيد بركه بركة ذات شريف از عالم كثيف بازگرفته برياض قدس انتقال نمود و از آن جهته خاطر همايون محزون گشته حكم فرمود كه نعش مغفرت‌مآب را باند خود برده برسم امانت دفن نمايند ديگر از وقايع قراباغ آنكه صاحبقران تاج‌بخش باج‌ستان ايالت ولايت همدان و نهاوند و در وجرد و مواضع لر كوچك را باميرزاده اسكندر بن عمر شيخ عنايت فرمود و در آخر همان زمستان سلطان عيسى حاكم ماردين بارديگر بملازمت خسرو حشمت آئين آمده مخدرهء را كه نامزد امير زاده ابابكر كرده بود همراه آورد و چون ماه مبارك رمضان در رسيد و از وفات شاه‌زاده سعيد محمد سلطان يكسال گذشته بود فرمان واجب الامتثال نفاذ يافت و امرا و اركان دولت به ترتيب آش و طعام فقرا و مساكين قيام و اقدام نمودند و آن مجلس را بقرائت كلام ملك علام و دعوات صالحات ختم فرمودند و خانزاده اجازت يافته متوجه سلطانيه شد كه نعش ولد مرحوم خود را از آنجا بسمرقند نقل نمايد و همدران ايام شاه گردون احتشام شكار فرموده اكابر و اشراف اطراف را بصلات و انعامات اختصاص داد و رخصت انصراف ارزانى داشته آنجماعت دعاگو و ثناخوان روى بديار خويش آوردند