غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
516
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر نهضت رايت نصرتنشان بصوب ولايت گرجستان و تفويض ايالت بعضى از ممالك بشاهزادگان عاليمكان چون ماهچه لواء كشورگشاى از ممالك روم بازگشته پرتو وصول بر حدود گرجستان انداخت و ملك گرگين باقدام اخلاص و عبوديت موكب همايون را استقبال ننمود و عصبيت دين و غيرت پادشاهانه باعث آن شد كه امير تيمور گوركان بار ديگر عزم گرجستان جزم كرده به طرف منكول روان گشت و در آن ولا پسر آقبوقا گرجى با تبركات لايقه بدرگاه عالمپناه رسيد و متعاقب او كوستنديل برادر ملك گرگين نيز ساحت آستان دولت آشيان را مقبل و ملثوم گردانيد و همچنين در هرمنزل سروران و حكام به خدمت مىشتافتند و پيشكش گذرانيده بعواطف خسروانه اختصاص مييافتند و چون حوالى منكول محل نزول همايون گشت نظر مرحمت صاحبقرانى بر حال اميرزاده پير محمد عمر شيخ افتاده بار ديگر حكومت شيراز به او سمت و اختصاص پذيرفت و اميرزاده پير محمد متوجه فارس شده برادرش ميرزا رستم در ييلاق قصر زرد اين خبر شنيده عازم اردوى همايون گرديد و در منزل خانسار از اعمال جريادقان فرمان واجب الاذعان بميرزا رستم رسيد كه حكومت اصفهان را به تو عنايت فرموديم آغرق را بدان بلده فرست و خود بوروجرد رفته قلعه ارميان را به حال عمارت بازآورد و همدران مرحله ميرزا پير محمد و ميرزا رستم با يكديگر ملاقات كرده هريك روى باولكاء خود آوردند و امير تيمور گوركان بعد از آنكه در منزل قارص نزول اجلال فرمود راى عالم آراى متوجه تعمير دار السلام بغداد گشته ايالت ولايت عراق عرب را تا واسط و بصره و كردستان و ماردين و ساير قلاع آنحدود باميرزاده ابا بكر عنايت كرد و فرمود كه شاهزاده نخست بديار بكر شتابد و مفسدان آنجائى را بتيغ سياست نيست گردانيده در فصل پائيز بعراق عرب رود و شر قرا يوسف كه در آن وقت بر آن ديار مستولى بود مندفع ساخته در عمارت وزارت دار السلام بغداد مساعى جميله مبذول دارد و شرح استيلاء قرا يوسف بر عراق عرب آنست كه چون او در برسا خبر وصول موكب صاحبقرانى را بقيصريه استماع نمود هراس بيقياس بر ضميرش راه يافته به طرف عراق عرب شتافت و احشام تراكمه را جمع آورده در صحراى هيبت بنشست و سلطان احمد كه در آن اوان باز ببغداد آمده بود يحله پيش پسر خود سلطان طاهر رفت و آغا فيروز را كه جملة الملك سلطان طاهر بود بگرفت و بدين جهت پسر از پدر متوهم شده باتفان امراء عظام محمد بيك و امير على قلندر ميكائيل و فرخ شاه كه ايشان نيز از سلطان احمد خوف داشتند ياغى گشت و بشب از آب بگذشت و روز ديگر سلطان احمد جسر بريده در آن طرف آب در برابر پسر منزل گزيد و كس نزد قرا يوسف ارسال داشته او را بمدد طلبيد و قرا يوسف به دو پيوسته باتفاق از آب عبور نمودند و با سلطان طاهر حرب كرده او را شكست دادند و سلطان طاهر در وقت فرار خواست كه