غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
491
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
غربى آن شهر كه معسكر همايون بود نقب زدن ميسر مىپذيرفت و از سه جانب ديگر نقب از پيش نميرفت و مصطفى نامى از امراء قيصر با چهار هزار صفدر در درون آن بلده اقامت داشت و او بمقابله و مقاتله و معارضه جريك منصور پرداخته مدت هژده روز زمان محاصره امتداد يافت و چون بروج و بارهء سيواس به زخم سنك اختلال پذيرفت نقبچيان تكديوار قلعه را مجوف ساخته بر سر چوب گرفتند دود حيرت بكاخ دماغ مصطفى بالا رفته بپاى عجز و اضطرار بيرون آمده با سادات و علما و ارباب عمايم خايف و هايم بدرگاه گيتى پناه شتافته اظهار انقياد نمود و حضرت صاحبقران فرمانداد كه امرا و ديوانيان از مسلمانان بمال امان قناعت نمايند و نصارى و بىدينانرا نهب و تاراج فرمايند و از نوكران ايلدرم با يزيد چهار هزار كس را كه بآلات جنگ برده بودند و زمرهء از ايشان ايمان نداشتند در چاهها افكنده خاك بر سر ايشان ريزند و حصار سيواس را با زمين هموار سازند و فرمان بران بر آنموجب بتقديم رسانيده از آينهء عاليه اثر نگذاشتند بعد از آن صاحبقران نصرت عطيه ولايت ايلستان و ملطيه را تاخته و قلاع آنحدود را مفتوح ساخته طهرتن را اجازت مراجعت بجانب ارزنجان ارزانى داشت و زمام ايالت ملطيه و توابع و مضافات را در قبضهء اقتدار امير قرا عثمان تركمان نهاد و رايت مراجعت برافراشت . گفتار در ذكر سلب توجه صاحبقران سپهر احتشام بجانب ممالك شام و بيان فتح قلعه بهستى و غستاب بيمن اهتمام سپاه بهرام انتقام بعد از تسخير ديار عرب در سنهء خمس و تسعين و سبعمائه امير تيمور گوركان شيخ ساوه كه بعلوّ نسب و سموحسب اتصاف داشت برسالت نزد سلطان مصر و شام ملك برقوق فرستاده بود و سخنان سنجيده و كلمات پسنديده پيغام داد برقوق بخلاف قاعدهء پادشاهان خردمند ع كه بر ايلچى كشتن و بند نيست شيخ و رفيقان او را بعز شهادت رسانيد و در آن اوان كه صاحبقران گيتىستان در دشت قبچاق بمقابله و مقاتله توقتمش خان مشغولى مينمود ميان قرا يوسف تركمان و كوتوال قلعه او نيك با اتلمش قوچين محاربه اتفاق افتاد و بحسب تقدير اتلمش را حبس كرده اين معنى را ضميمهء جريمهء سابق گردانيد و در آن ايام كه ملطيه و آبلستان در حيز تسخير ملازمان آستان دولت آشيان درآيد ايلچيان سخندان پيش فرج كه بعد از وفات پدر خويش برقوق فرمانفرماى مصر و شام كشته بود ارسال داشت و از وعده و وعيد سخن رانده اتلمش را طلب فرمود و فرج بر نهج