غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

479

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

پادشاه جلالت نهاد گشت ايلچيان بهادر نهاد كه حاكم لاهور بود به خدمت رسيده دو طوطى سفيد كه از عهد سلطنت سلطان تغلق شاه تا آنزمان در مجلس ملوك هندوستان سخنورى و شيرين كوئى ميكردند به نظر آن شاه باز قلعهء معالى رسانيدند و آن تحفهء گرامى بعز قبول اقتران يافته رايت منصور از آب جون عبور نموده در موضع كته بهادر نهاد با پسر خود قلتاش بشرف بساط بوسى سرافراز شده پيشكشهاى شايسته گذرانيده باصناف الطاف خسروانه مخصوص گرديد و امير تيمور گوركان از منزل كته بدولت آباد كه معمورترين ولايت هند بود تشريف برد و دو روز توقف كرده از آنجا روى بجانب قلعه ميرت كه از مشاهير قلاع هند است آورد و در آن زمان مولانا احمد تهانه سرى وصفىگبر ضابط آن قلعه بودند و اطاعت فرمان واجب الاذعان نمىنمودند و آخر ماه ربيع الاخر صاحبقران عالى مآثر بدانجا رسيده عساكر منصور آغاز جنگ كردند و قهرا قسرا قلعه ميرت را گرفته صفىگبر را در حين قتال به زخم تيغ آبدار بدار البوار فرستادند و پسرش را بآتشى كه ميپرستيد بسوختند بيت اگر صد سال گبر آتش فروزد * چو يكدم اندرو افتد بسوزد و غره ماه جمادى الاول اكثر گبران آن حصار بدست اهل اسلام كشته گشته بروج قلعه مانند خاك راه هموار شد آنگاه پادشاه عاليجاه به نيت غزو و جهاد كفار بد اعتقاد بكنار درياى كنك رفته چند نوبت با گبران بىايمان مقابله و مقاتله نمود و بسيارى از ايشان را بر ساحل آن آب و درهء كوبله به آتش درزخ فرستاده اعلام اسلام برافراخت و بعد از آن غزو عزم مراجعت جزم كرده بتاريخ سه‌شنبه ششم جمادى الاولى از كنار آب گنگ بهواى سمرقند فردوس مانند پاى مبارك در ركاب سعادت انتساب آورده و به راه كوه سوالك كه مسكن بسيارى از هنديان كافر پيشه بود روان شد و چون بدان ناحيه رسيد از پانزدهم جمادى الاولى تا شانزدهم جمادى الاخرى در ميان كوه سوالك و جبل كويله اوقات گذرانيده در آن مدت زياده بر بيست غزوه ميان سپاه صاحبقران كامران و گبران روى نمود و در جميع آن غزوات بر طبق آيهء ( إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ ) مجاهدان دين مبين ظفر يافتند و از مشركان لعين خلقى كثير بقتل رسانيده آنمقدار غنيمت گرفتند كه محاسب و هم از فهم كميت آن بعجز و قصور اعتراف مينمود و در شانزدهم جمادى الاخرى نواحى قلعه بايله معسكر همايون گشته در آن مرحله ايلچيان شاه اسكندر والى كشمير بپايه سرير سلطنت مصير رسيدند و اظهار اطاعت و خدمتكارى كرده نوازش يافتند و در هيجدهم ماه مذكور دعاگو و ثناخان باز گشتند و روز چهارشنبه نوزدهم نواحى قصبه جمو از غبار مركب ظفر آثار مشكبو شد و در آنحدود نيز جنود نصرت درود مراسم تاخت بتقديم رسانيدند و روز جمعه بيست و يكم امير كشورگير جمعى از بهادران موكب همايون را جهت قتل و غارت راى جمو و اتباع او كه در مواضع حصين متحصن گشته بودند بازداشت و بنفس نفيس جليس دولت و اقبال از آب جمو عبور فرمود و هنديان كافر پيشه آن بيشه را از شيران ژيان خالى تصور نموده از مواضع اختفا مانند ابن‌آواى بيرون آمدند و آن جماعت فرصت غنيمت شمرده از كمينگاه بر ايشان