غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

472

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شنبه پانزدهم لواء ظفر پناه از آب بياه عبور نموده سايهء اقبال بر منزل جنجان انداخت و چهار شبانروز توقف آنجا اتفاق افتاد و در آن ايام اميرزاده پير محمد صاحبقران عاليمقام را طوى داده پيشكش كشيد و آنحضرت سى هزار اسب بوى بخشيد آنگاه پادشاه كشور - گير عازم قلعه بطيز گشته در روز چهارشنبه 26 صفر لشگر قيامت اثر آنحصار را در ميان گرفتند و بطيز از مشاهير قلاع هند است و از راه دور تر افتاده و اطراف آن بيابان است و آب آن از گوليست كه بر در شهر از برشكال پر مىشود و حاكم آن قلعه را راودولچين ميگفتند و راو بلغت هنديها در را گويند و راودولچين تا آنغايت سر بمتابعت هيچ پادشاهى فرود نياورده بود و از آينده و رونده باج ستادنده هيچ تاجرى از شر او ايمن نبود القصه چون سپاه در نواحى آنقلعه اعلام اقتدار برافراختند از افغان سورن و آواز كرناى زلزله در زمين و زمان انداختند و هنديان نخست بقدم محاربه به پيش آمده پس از آنكه كمال تسلط و تهور سپاه امير تيمور مشاهده نمودند امان طلبيدند و مرحمت پادشاهانه شامل حال ايشان شده در روز جمعه 28 صفر رادولچين با شيخ سعد اجودنى بملازمت حضرت صاحبقرانى شتافت و بعز بساط بوسى استسعاد يافته سه تفوز اسب تازى با زين‌هاى زرين پيشكش كرده خدمات او شرف قبول پذيرفته بانعام جامهء زردوزى و كمر مرصع و افسر زرنگار سرافراز گشت مقارن آن حال جمعى از اهالى ديپالپور كه پيش از اين از اتباع ميرزا پير محمد مسافر كابلى را با هزار كس بشمشير غدر كشته بودند بتيغ انتقام سپاه نصرت فرجام مقتول شدند و اينمعنى موجب هراس مردم بطيز گشته برادر راودولچين كمال الدين و پسر او در سلخ صفر دروازها بركشيدند و شعار خلاف ظاهر گردانيدند لاجرم راودولچين مقيد شده سپاه ظفر قرين روى بتسخير حصار آوردند و نوبت ديگر اهالى قلعه امان طلبيده كليد دروب ارسال داشتند و غرهء ماه ربيع الاول امير شيخ نور الدين و امير اللّه داد جهة تحصيل مال امان به شهر درآمده رايان تيره راى در اداى مال اهمال نمودند لاجرم آتش قهر خسروانه اشتعال يافته مجموع سپاه جهان‌سوز بقلعه بطيز درآمدند و ميان ايشان و هنديان جنگى صعب روى نموده آخر الامر نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم اهل اسلام وزيده و ده‌هزار كفار بتيغ جهاد كشته گشته آتش نهب و تاراج در خانمان ايشان افتاد تمامى عمارات آن اشرار به آتش غضب محترق شده در آن ديار نه دار ماند نه ديار و الحمد اللّه الملك القهار ذكر مجملى از حال ملوك هندوستان و انتقال حكومت آن بلدان بسلطان محمود و ملو خان و بيان وصول شيران بيشه يگدلى بعد از طى منازل بدار الملك دهلى چنانچه در مجلد ثانى سبق ذكر يافت سلطنت مملكت دهلى تا شهور سنه سبع عشر و سبعمائه تعلق بسلطان علاء الدين ميداشت و چون بواسطه حلول اجل آن پادشاه عدالت آئين