غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

470

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

چون امير تيمور گوركان از دفع شر آن قوم بداختر فراغ بال حاصل كرد با غروق همايون پيوسته روى به صورت كابل آورد و بعد از وصول بان سرزمين چند روز در مرغزار دورين قبه بارگاه باوج سپهر برين برافراشت و در چهارشنبه غرهء ذى حجهء مذكوره از آن منزل پاى مبارك در ركاب سعادة انتساب آورده در روز چهارشنبه بنواحى قلعهء ايرياب رسيد و در باب تعمير آن حصار اهتمام فرموده در عرض چهارده روز از آن امر فراغت روى نمود و صباح جمعه 17 ماه مذكور صاحبقران مويد منصور بر اسبىبور كه آن را تخت روان مىگفتند سوار شده گرد قلعه مىگشت و چون بمحاذى دروازه رسيد از روز نه بالاخانه پشت دروازه تيرى به قصد آنحضرت انداختند و از آوازه گذشتن تير اسب - رميد اما گزندى به آن خسرو سعادتمند نرسيد و نايرهء خشم پادشاهانه برافروخته و از دروازهء ديگر بقلعه شتافته باخذ موسى افغانى و اتباع او كه مقدم قبيله كركس و سردار آنحصار بود فرمان داد و فرمانبران در ساعت آنجماعت را مقيد و مغلول گردانيدند و هفت بىسعادت كه تير بجانب آن خسرو كشورگير انداخته بودند آغاز حرب نمودند و چند كسر را زخمى ساختند آخر الامر كله‌كى سيستانى آنجماعت را بگرفت و در چاشت همان روز موسى با دويست نفر از اتباع بقتل رسيد و حكومت ايرياب بملك محمد نامى كه برادرش بتيغ بىداد موسى كشته گشته بود تعلق گرفت و در روز هجدهم ماه مذكور صاحبقران عاليجناب از ايرياب كوچ فرموده روز سه‌شنبه دوازدهم محرم الحرام سنهء احدى و ثمانمائه موافق پارس‌ئيل از آب سن عبور نمود و كنار بيابان جروكه به چول جلالى مشهور است محل نزول سپاه منصور گشت و رايان كوه جود براهنماى طالع مسعود در آنمنزل بدرگاه عالمپناه آمده مراسم كشيدن پيشكش بجاى آوردند و شرايط مال‌گذارى و خدمتكارى قبول كردند و بنوازش امير صاحبقران مفتخر گشته خوشدل و مستظهر اجازت آنطرف يافتند و در روز چهارشنبه سيزدهم خسرو مويد منصور از آب چول عبور فرموده روز پنجشنبه چهاردهم امير شيخ نور الدين را با فوجى از سپاه جلادت آئين بدفع شر شهاب الدين مباركشاه تميمى كه والى جزيرهء بود كه در كنار آب احمد واقع است ارسال فرمود خود نيز متعاقب بدانجانب نهضت نمود و شهاب الدين بعد از محاربه با شيخ نور الدين و وصول صاحبقران ظفر قرين گريخته بكشتى درآمد و تمامت جهات و متعلقاتش بدست عساكر نصرت مآثر افتاد و اكثر لشگر او رخت هستى بباد فنا داد بعد از آن صاحبقران گيتىستان بجانب تلمتى كوچ فرمود و روز شنبهء غرهء صفر سنه احدى و ثمانمائه حوالى آنحصار مضرب خيام عساكر فيروزى اثر گشت و اهالى آنجا بقدم اطاعت و اذعان بيرون آمده مال امان قبول نمودند و محصلان جهة تحصيل آن وجه به شهر رفته در آن اثنا بواسطه كثرت احتياج سپاه منصور بآذوق فرمان همايون نفاذ يافت كه هركس هرجاغله يابد بردارد و به اين بهانه شبى كه دماغ زمانه از غلبهء بادهء سودا بهم برآمده بود لشگريان بتلمتى شتافتند و طوفان بلا بالا گرفته آتش نهب و تاراج در شهر