غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
46
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كه بسبب هجوم لشگر برد ، و سرما دست و پاى بازماند ، بر ايامى فرد خبر متواتر شد كه شيدرقو حاكم تنكت كه آن را قاشين نيز گويند سر از گريبان عصيان برآورد و جنود نامحدود جمع كرده مستعد قتال گشته است لاجرم چنگيز خان ترك مجلس بزم نموده با سپاه ترك عزم آن ناحيت فرمود و شيدرقو با پانصد هزار مرد جرار در برابر آمده نظم بميدان مردان كشيدند صف * برآمد غريوى زهر دو طرف بر آن هردو لشگر زمين تنگ بود * كه پهنا - يشان بيست فرسنگ بود بفرمان شه بر سر آبگير * ز پشت كمانها روان گشت تير ز پرنده پيكان بران روى يخ * تبه شد سپاهى چو مور و ملخ و لشگر شيدرقو نيز در آن معركه به قدر امكان ثبات قدم نموده لوازم جلادت و مردانگى بجاى آوردند اما چون مشيت ازلى مقتضى عظمشان چنگيز خان بود شكست يافتند و اكثر ايشان كشته گشتند و بقية السيف روى بوادى فرار آوردند در كتب معتبره مسطور است كه اعتقاد مغولان چنان است كه از هرلشگرى كه صد هزار كس بقتل آيد يك قتيل بفرق سر بايستد و در آن روز از سپاه شيدر قوسه كشته بفرق سر ايستاده بود و شيدرقو بارتاقيا گريخته بيت از آن نام جو لشگر كامياب * ولايات قاشين همه شد خراب و چنگيز خان چون از قتل و غارت و شكست فراغت يافت به طرف جورجه و تنكتاش شتافت و حاكم جورجه ابواب اطاعت و انقياد مفتوح ساخته پيشكشهاى لايق ارسال داشت از آن جمله بيت ز اجناس تنسق يكى طبله پر * فرستاده بود از شب افروز در و چنگيز خان فرمود كه اين مرواريدها را بمرد مىدهيد كه گوش ايشان سوراخ داشته باشد و خدام بارگاه سلطنت برين موجب بتقديم رسانيده بعضى از مغولان كه گوش ايشان سوراخ نداشت فى الحال بكارد و جوالدوز گوشهاى خود را سوراخ كردند و مرواريد ستاندند مع ذالك بسيارى از آن لآلى فاضل آمد مقارن اين حال شيدرقو از ارتاقيا مصحوب ايلچيان سخندان پيشكش فراوان فرستاده پيغام داد كه اگر خان مرا بجان امان دهد و عهد و پيمان در ميان آرد نظم شتابم به آن بارگه شاد و خوش * بيك ماه با تحفه و پيشكش بيايم به بندم به خدمت كمر * نهم چون قلم بر خط شاه سر - جهان جوى سوگندها ياد كرد * بدانديش را ايمن و و شاد كرد - چو ايلچى به تنگت ز در دور شد * چو چشم بتان شاه رنجور شد ذكر انتقال چنگيز خان از جهان گذران چون قوت مزاج چنگيز خان بضعف تبديل يافت و دانست كه محل رحلت نزديكست فرزندان و برادران و خويشان و قراجار نويان را طلب فرموده شرايط وصيت بتقديم رسانيد و در باب تشييد بناى موافقت و عدم سلوك در طريق مخالفت سخنان سنجيده بر زبان گذرانيد آنگاه جغتاى و اوكداى و تولى را كه حاضر بودند مخاطب ساخته گفت اگر مصلحت مىبيند كه ولىعهد و قايممقام من باشد و آن سه برادر باتفاق زانو زده گفتند بيت پدر شهريارست و ما بندهايم * بفرمان و رايش سر افكندهايم و چنگيز خان منصب ولايتعهد و سرير خانى را