غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
453
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ميخواهند مىبرند بنابر آن هريك از متعينان در چنان خانهء با جانانه دست در آغوش كرده روى به مقصد داشت و بكام دل همت بر استيفاء لذات نفسانى ميگماشت و بعد از عبور از آب نيق صاحبقران ظفر قرين ضبط اغرق را بعهدهء امير حاجى سيف الدين گذاشته بنفس نفيس بر جناح استعجال روانشد و در ذيقعده سنه 793 در ضمان دولت و اقبال باترار رسيد و از آب سيحون عبور فرموده سمرقند فردوس مانند را محل نزول همايون گردانيد و بعد از چند روز كه ببسط بساط نشاط پرداخت اميرزاده ميرانشاه را بجانب خراسان روان ساخت و خود بتاشكنت شتافته طرح قشلاق انداخت در محرم سنه اربع و تسعين و سبعمائه امير حاجى سيف الدين با تمامى سپاه ظفرقرين بتاشكنت رسيد و چون امير تيمور گوركان زمستان در آنولايت بپايان رسانيد مانند خسرو خاورى پرتو التفات به بيت الشرف خويش افكند و بجانب سمرقند روان شده صحراى اقار از غبار مواكب فيروزى شعار مشكبار گشت و در آن منزل اميرزاده پير محمد جهانگير بايالت ولايات زابلستان سرافراز شده با فوجى از امرا و نوئينان بدانجانب شتافت و صاحبقران گيتى ستان بعد از نزول در سمرقند به ازدواج بعضى از شاهزادگان عالىنژاد پرداخته چند روز بساط جشن و سرور و نشاط و سور مبسوط ساخت و چون از آن امر فارغ گشت رايات ظفر آيات بعزم يورش پنجساله برافراخت بيت سعادت قرين توسن بخت رام * عروس ظفر جلوهگر صبح و شام . گفتار در بيان يورش پنجساله صاحبقران هفت اقليم و اختصاص يافتن باصناف الطاف پادشاهى كه ملك اوست قديم جمشيد خورشيد كه اورنك فيروزه رنگ سپهر مسند عزت و جلال اوست تا هرصباح از افق مشرق بجانب مغرب نهضت ننمايد شب ظلمتاندوز جهانيان را بروز بهجتافروز نتواند رسانيد و ماه عاليجاه كه مواكب بلند مراتب كواكب خيل و سپاه اوست تا هرشب بپاى ظلمت ساخت وسيع فلك منيع نه پيمايد هلال ذات ناقص خود را بدرى كامل نتواند گردانيد مثنوى خور كه مسند زچرخ چارم ساخت * هر سحر رايت سفر افراخت تا ز نورش جهان ظلمانى * گشت همچون بهشت نورانى ماه عالم نورد تا هرشب * ننهد پاى در طريق طلب نرهد از حضيض برج و بال * نرسد سوى خانهء اقبال تقريب اين تشبيب آنكه چون صاحبقران آفاق بعد از مراجعت از يورش دشت قبچاق چند روزى در سمرقند بعيش و نشاط بگذرانيد عزم جزم فرمود كه كرت ديگر بر ولايات ايران عبور نمايد و هركس را كه در غيبت موكب همايون پاى از حد خود فراتر نهاده باشد بسر پنجهء غضب تاديب فرمايد بنابر آن فرمان قضا جريان شرف نفاذ يافت كه تواچيان جار بلشگريان رسانند كه استعداد يورش پنجساله كرده در سايهء علم بلند پايه مجتمع شوند و بعد از جمعيت سپاه و يراق خدام درگاه در روز جمعه پانزدهم رجب سنه اربع و تسعين و سبعمائه موافق پيچى ئيل نهضت همايون