غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
441
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
قران منصور جهة تاديب آل مظفر باصفهان شتافت و چون از قتل و غارت آنولايت فارغ شد عنان بارهء جهان نورد بصوب شيراز تافت و در آن مملكت مفتخر و سرافراز قرين اصناف تنعم و ناز بساط نشاط گسترده بود كه ناگاه از ماوراء النهر جيرايلچى بهفده روز رسيد و عرض كرد كه توقتمش خان ياغى گشته و خان طغيان باوج آسمان رسانيده بنابر آن حضرت صاحبقران حكومت بلاد عراق و فارس را بآل مظفر گذاشته عنان عزيمت بصوب سمرقند منعطف گردانيد . گفتار در بيان جرأت و جسارت سپاه اوزبك و خيل جته در تركستان و ماوراء النهر و ذكر توجه امير تيمور گوركان بجانب ايشان از كمال خشم و قهر چون قمر الدين اوغلان چند نوبت از ضرب تيغ آفتاب شعاع صاحبقران آفاق مانند قمر در محاق و مريخ در و بال مشوش و بدحال گشت از مغولستان بدشت قبچاق رفته توقتمش خان را برانداشت كه نسبت به حضرت صاحبقران آفاق لواء مخالفت برافراشت و بيك يارق اوغلان و ايلتمش اوغلان و عيسى بيك و ساتقن بهادر را با لشگرى گران بصوب تركستان فرستاد و آقخواجه اغلان را همراه پسر كيخسرو ختلانى كرده فرمود كه از طرف خوارزم بماوراء النهر شتابند و در آنديار هرچه يابند بربايند و اين اخبار در آن ولايات شيوع يافته امير سليمان شاه و امير عباس با ساير امرا و لشگريان كه در سمرقند بودند باميرزاده عمر شيخ پيوستند و شاهزاده از اندكان لشكر بسرحد تركستان كشيده از آب سيحون بگذشت و در منزل جو كلك كه از آنجا تا انزار پنج فرسخى شرعى مسافت است بباغى رسيده جنگى سخت در پيوست و اميرزاده عمر شيخ بنفس نفيس حمله كرده بر قلب دشمن تاخت و از آنجانب بيرون رفته از لشگر خويش دور افتاد سپاهيان چون او را نديدند متوهم گشته پاى در طريق گريز نهادند و امير عباس به زخم تيرى مجروح شده بعد از چند روز وفات يافت اما اميرزاده عمر شيخ بسلامت از ميان اوزبكان بيرون آمده باندكان شتافت و بار ديگر سپاه متفرق شده را جمع گردانيد در آن اثنا شنيد كه آنگاتورا برادرزادهء امير حاجى بيك از كنوت بسيرام و تاشكنت لشگر كشيده و بتعذيب عباد و افروختن آتش عناد مشغول است بنابر آن بخجند توجه نمود و آنجا معلوم فرمود كه مخالفان از راه ديگر بصوب اندكان روانشدهاند عنان مراجعت انعطاف داده در كنار آب آخسيكت كه عبارت از سيحون است بمغولان رسيد و شكست يافته بقلعهء اندكان بازگشت و انكاتورا متعاقب به ظاهر اندكان شتافته خواست كه بمحاصره مشغولى نمايد اميرزاده