غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

439

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بپايان رسانيد و چون خسرو ثوابت و سيار در برج ميزان منزل گزيد ضبط آن ولايت را در عهدهء محمد سلطان شاه كرد و بصوب نخجوان روانشد و از مرند و دره عبور نموده از آب ارس به پل ضياء الملك بگذشت و سلطان بحصار كرنى رسيده عساكر نصرت مآثران قلعه را بجنگ مسخر گردانيدند و شيخ حسن را كه سردار حصار بود گردن بسته به حضرت آوردند و برين قياس قلعهء سرمالو و قارس را گرفته ويران كردند آنگاه ماهچهء رايت ظفرنشان پرتو وصول بر گرجستان انداخته سپاه اسلام قلعهء تفليس را بضرب تيغ جهاد از كفار ظلم نهاد انتزاع نمودند و بسيارى از ايشان را به بئس المهاد فرستاد حاكم انقلعه ملك بقراط را بدرگاه صاحبقران عاليجاه آوردند و فرمان واجب الاتباع بر طبق فشدو الوثاق صادر شد كه او را مقيد نگاه دارند و بعد از آن خسرو جم اقتدار نشاط شكار فرموده چندان حيوان از گوزن و آهو و نخجير در جرگه جمع آمد كه سپاهى به آن كثرت پس از آنكه از تير انداختن و تيغ راندن فارغ گشتند دست به پشت جانوران شكارى برده هركدام كه فربه مىبود مىكشتند و هرچه لاغر بود مىگذاشتند و در آن يورش امراء نامدار و نوئينان كامكار اطراف و جوانب ولايات ولايات گرجستان را تاخته بنياد كفر و ضلالت برانداخته سالما غانما بموكب همايون پيوستند و چون خاطر خطير خسرو جهانگير از آن مهام فراغت يافت عنان عزيمت بصوب قشلاق قراباغ تافت و در آن مقام پادشاه اسلام بر وفق كلام معجز نظام ( ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ) زبان الهام بيان به نصيحت بقراط تفليسى گردان ساخته او را بقبول شريعت غرا دعوت فرمود و از ميامن انوار ارشاد فرمان فرماى بلاد و عباد فروغ ايمان بر پيراحهء دل بقراط تافته ظلمت و ضلالت را بروشنائى هدايت مبدل گردانيد و به صحت عقيدت فايز شده كلمهء توحيد بر زبان گذرانيد و پادشاه صاحب تائيد تأليف دل بقراط را از لوازم شمرده همت عالى نهمت برتر بيتش گماشت و حكومت ولاياتى را كه متعلق بوى بود با ديگر ضمايم مضافات ارزانى داشت و مقارن آنحال والى ملك شروان امير شيخ ابراهيم كه بعظم شان و قدم دودمان از ساير ملوك آنزمان ممتاز و مستثنى بود بارشاد عقل نيك‌انديش كمر عبوديت و اخلاص بر ميان جان بسته از راه انقياد و خدمتكارى بدرگاه عالمپناه شتافت و بمساعدت قايد توفيق شرف بساط بوسى دريافته پيشكشهاى لايق و تنسوقات رايق بعرض رسانيد و از جمله نكات بديعه كه بتعليم خرد خرده‌دان ظاهر ساخت يكى آنكه در آن هنگام كه از هرجنس از اجناس تقوزى پيشكش ميكرد هشت غلام خوب منظر به نظر صاحبقران و الا گهر درآورد و خود در ميان غلامان ايستاد تا تقوز تمام شد نظم غلامان تركى زبان هشت برد * بجاى نهم خويشتن را شمرد چو گل شاه بشكفت از كار او * از آن كرده شد گرم بازار او و چون صورت اخلاص امير شيخ ابراهيم موقع قبول يافت صاحبقران دوست نواز او را باصناف الطاف اختصاص داد و زمام ايالت ولايت شروان و شماخى را تا اقصى البرز كوه در قبضه درايتش نهاد .