غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

419

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و قضا بساط جهانبانى امير حسين را درنوشتند بنشان ديوان و اللّه يؤتى ملكه من يشاء منشور خلافت معمورهء توران و ايران را بنام نامى آنحضرت نوشتند بتاريخ روز چهارشنبه دوازدهم ماه مبارك رمضان سنه احدى و سبعين و سبعمائه موافق ايت‌ئيل كه سن شريفش بسى و چهار سال شمسى رسيده بود سادات عظام واجب الاحترام مانند افتخار اولاد خير الانام سيد بركه و قدوهء احفاد ائمه اثنى عشر خان‌زاده ابو المعالى و خان‌زاده على اكبر و اعيان امراء الوس جغتاى مثل امير شيخ محمد ولد بيان سلدوز و امير زنده حشم اپردى و امير اولجايتو اپردى و امير كيخسرو ختلانى و امير داود دو غلات و امير سار بوغا جلاير و امير جاكو جلاير و شاه شيخ محمد بدخشانى و غيرهم از اشراف و اعيان طوايف انسانى كه در قبة الاسلام بلخ مجتمع بودند بر سلطنت آن امير كشورگير اتفاق نمودند و در ساعتى مانند كوكب طالعش مسعود و زمانى مثال اختر دولتش طالع ازواج مقصود تخت پادشاهى را بوجود همايونش زيب و زينت دادند و سرداران قبايل چنانچه رسم و عادت مغولان است زانو زده زبان بدعا و ثنا گشادند مثنوى سراسر دليران توران زمين * كشيدند صف بر يسار و يمين پى تهنيت يك بيك همگنان * زبان برگشادند زانوزنان كه شاها بزيب و فرو تخت و تاج * همان تا بماند زآدم نتاج ترا بندگانيم از جان و دل * ولى بندگانى ز خدمت خجل نه ما چاكرانيم و تو شهريار * كه ما بندگان تو خداوندكار و چون حضرت صاحبقرانى بر مسند سلطنت و جهانبانى متمكن گشت ابواب خزاين و دفاين امير حسين را كه سالهاء بسيار بدست حرص و ظلم اندوخته بود بگشاد مجموع اركان دولت و اعيان حضرت و طبقات حشم و طوايف خدم را مواهب فراوان و عطاياء بيكران داد بيت رعيت ز انصافش آباد شد * ز بخشش سپاهش همه شاد شد و هريك از اميران و شجعان را كه لوازم خدمتگاى و مراسم جان سپارى بتقديم رسانيده بودند مناسب بلند و مراتب ارجمند مفتخر و سرافراز گردانيد و چون از مثال اين مهام بازپرداخت حكومت بلخ را بمزاد پسر جوغام برلاس عنايت كرده متوجه سمرقند گرديد بعد از وصول متوطنان آن بلده فردوس مانند را مشمول انعام و احسان ساخت و بعمارت شهر و حصار مشغول فرموده ابنيه سپهر مقدار طرح انداخت . ذكر مخالفت زنده حشم اپردى و كشته شدن او بتقدير ايزدى امير موسى كه در وقت توجه حضرت صاحبقران از سمرقند بجانب بلخ از موكب همايون تخلف نموده بود بعد از استماع خبر قتل امير حسين روزى چند در تركستان سرگردان بوده بالاخره از آب آمويه عبور كرده در شبرغان بزنده حشم پيوسته او را بر مخالفت صاحبقران مظفر لوا باعث و محرض گشت و در سنه 772 كه صاحبقران كشور گشاى قريلتاى فرمود زنده حشم اطاعت فرمان نكرده بسمرقند نرفت و امير تيمور گوركان خواجه يوسف