غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
408
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و امير حسين منفعل شده اسبان را قبول نكرد اما گفت كه من بسالى سراى ميروم ميبايد كه مبلغ باقى را نقد نموده از عقب من ارسال نمائى و امير حسين بسالى سراى رفته بواسطه اين افعال ناهنجار خاطر صغار و كبار از ملازمتش متنفر گشت اما ميدانستند كه تا وقتى كه امير تيمور گوركان با وى موافق باشد پيرامن خلاف نميتوانند گرديد بنابر آن على درويش ولد امير با يزيد جلاير و فرهاد باتفاق بعضى از اهل فتنه و فساد مكتوبى مضمون آنكه امير تيمور به خيال استقلال قدم در وادى مخالفت نهاده و بجمع آوردن لشگر و ترتيب شمشير و خنجر مشغولست نزد امير حسين فرستادند و امير حسين آن سخنان را كالنقش افى الحجر بر لوح خاطر مرتسم گردانيده نشانى ارسال داشت مبنى از آنكه امير تيمور با جمعى كه حديث مخالفتش را نوشتهاند نزد ارده خاتون رود تا تحقيق آن صورت نمايند و ارده خاتون دختر ترمشيرين خان و مادر زن امير حسين بود القصه بنابرين واسطه غبار نزاع ميان امير حسين و امير تيمور ارتفاع يافت و در آن اثنا اولجاى تركان آغا راه سفر آخرت پيش گرفت و علاقه خويشى سببى بين الجانبين صفت انقطاع پذيرفت و در پائيز سنهء سبع و ستين و سبعمائه صاحبقران ظفر قرين با لشگر جلادت آئين بعزم رزم امير حسين در حركت آمده امير سيف الدين را در مقدمه ارسال داشت و امير حسين به خيال آنكه مرغ دل آنصاحب حشمت صايب تدبير را به مكر و تزوير در دام انتقام كشد ملك بهادر و عبد اللّه بير او را با عهدنامه سستتر از اساس دولت خويش پيش آنحضرت فرستاد و طالب مصالحه و ملاقات گشت امير تيمور گوركان بوثيقهء امير حسين و سخنان بيهوده ايلچيان او التفات نفرمود و امير حسين با سپاهى فراوان بجانب آنخسرو عاليشان نهضت نموده بار ديگر آغاز حيله و فريب كرد و خضر خزانهدار را با مصحفى كه به آن سوگند خورده بود ارسال داشته پيغام داد كه نزاع ما مستلزم تخريب ولايت و تفرقه سپاهى و رعيت است اكنون آنسب چنان مىنمايد كه جريك اينجانب در چغانيان و لشگر تو در خزار توقف كنند و هريك از ما با صد سوار در تنگ چكچك با هم ملاقات فرمائيم و بىشايبه تفاق قواعد عهد و ميثاق موكد گردانيم هرچند بر ضمير امير كشورگير منكشف و هويدا بود كه امير حسين درين ملايمت غير مكر و خديعت غرضى ندارد اما بنابر مبالغه امرا سر رضا جنبانيده با سيصد سوار در حركت آمد بعزيمت آنكه دويست سوار را جهة رعايت حزم در قريه نو توقف نمايد و با صد كس بتنك چكچك رود امير حسين چون بر توجه آنحضرت اطلاع يافت طريقه عذر و خلف وعده مسلوك داشته فرمانداد تا سه هزار سوار خنجرگذار بجانب صاحبقران كامكار ايلغار كنند و تا او را بدست نيارند از پاى ننشينند و آنجماعت در نواحى تنگ جرم بآنحضرت رسيده نايره قتال مشتعل گرديد و دشمنان تا قتلش جنگكنان در عقب امير تيمور گوركان بودند آنگاه بازايستادند و اينخبر بخزار رسيده سپاه نصرت شعار متفرق گشتند و حضرت صاحبقران از قتلش بقرشى شتافت و از آنجا در جوف ليل با معدودى از خيل بصوب ماخان در حركت آمده از آب آمويه عبور فرموده بچول درآمده سر چاه شوراب را