غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

398

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

حالى بحالى و چون هركمالى را زوالى مقدر است و هربهارى را خريفى مقرر در شب هفدهم ماه شعبان سنهء سبع و ثمانمائه صاحبقران كامكار در انزار بجوار مغفرت خداوند غفار انتقال فرمود اوقات زندگانى آن مهر سپهر كامرانى هفتاد و يكسال و زمان سلطنتش باستقلال سى و شش سال بود رباعى سلطان تمور آنكه مثل او شاه نبود * در هفصد و سى و شش آمد بوجود در هفصد و هفتاد و يكى كرد خروج * در هشصد و هفت كرد عالم بدرود مولانا قطب الدين قرومى و مولانا عبيد اللّه در ايام دولت آن پادشاه جمجاه لواء صدارت و توليت اوقاف مىافراشتند و خواجه محمود شهاب و خواجه يحيى سمنانى و خواجه عماد الدين مسعود سمنانى و جلال الاسلام و خواجه على سمنانى و خواجه سيف الدين تونى در سلك وزراء صاحبقرانى انتظام داشتند و چون خامه مشكين عمامه بر سبيل اجمال شمهء از حال صاحبقران ستوده خصال در سلك تحرير كشيد بموجب التزامى كه در اين تصنيف كرده شد عنان بيان بصوب تفصيل كليات حالات معطوف گردانيد و من اللّه الاعاته و التوفيق انه هو القادر على ما يشاء بالتحقيق . گفتار در بيان بعضى از حالات صاحبقران مظفر لواء از وقت ظهور تا زمان اتفاق با امير حسين بن امير مسلا ناصبان اعلام سخن و ناظمان اخبار نو و كهن آورده‌اند كه بعد از شهادت اميرزاده عبد اللّه بن امير غزغن هرج و مرج باحوال بلاد تركستان و ماوراء النهر و توابع آن راه يافت و در هرشهرى متقلبى شاهبازهمت در هواء استقلال پرواز داد و در هرقصبة متهورى بهوس دولت و اقبال پاى در وادى طغيان نهاد امير بيان سلدوز در سمرقند با مهوشان نوشخند ببسط بساط عيش و نشاط پرداخت و امير حاجى برلاس كه از اولاد بيسومنكا بن قراجانويان بود در شهر كش لواء ايالت برافراخت و امير بايزيد جلاير در خجند بر مسند فرمانفرمائى نشست و اولجا يبوغاء سلدوز در قبهء اسلام بلخ دل بر وصال عروس مملكت بست محمد خواجه اپردى در شبرغان خود را حاكم مطلق العنان خيال كرد و شاه بدخشان در آن كوهستان كمر استقلال بر ميان بسته سر به ديگرى فرود نياورد امير حسين بن امير مسلا بن امير قزغن و امير خضر ميسورى در حدود حصار شادمان لشگرها جمع آوردند و هرلحظه تاخت بولايتى برده خرابى ميكردند چون اين اخبار بسمع توغلقتمور خان بن ايملخواجه بن دواخان كه در الوس جغتاى جته پادشاه بود رسيده در شهور سنه احدى و سبعين و سبعمائه عنان عزيمت به طرف سمرقند معطوف گردانيد بعد از وصول به منزل جاناق يلاق كه نزديك آب خنجد است الغ توقتمور و حاجى بيك اركنوتى و بيكجيك را با فوجى از سپاه منغلاى ساخت چون اين طايفهء از آب خنجد بگذشتند امير بايزيد جلاير ؛ تيغ خلاف در غلاف كرده بايشان ملحق