غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

393

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مرقوم قلم صحت رقم كشت آلانقوا از نسل قيان بود و نسب قيان بيافث بن نوح عليه السلام مىپيوست و چون شمهء از حالات امير ايلنگيز و آبا و اجداد او از ضمن وقايع خانان تركستان و چنگيز خانيان مستفاد ميگردد و بتكرار آن مبادرت نمينمايد و مرقوم مىشود كه امير بركل عافيت‌طلب بود و به اختيار خويش از سردارى سپاه تقاعد نمود بيت به غير از حدود و نواحى كش * نگرد از ممالك دگر جاى خوش و به نسيم عنايت خداوند جزو و كل امير بركل را در چمن وجود دو گل شكفت امير ترغاى و امير بيته و امير ترغاى كه پدر صاحبقران كشورگشاست بيت جهان كرم بود و بحر سخا * نكوكارودين دارو فرخ‌لقا و همواره بمجلس شريف شيخ بزرگوار شمس الدين كلار تشريف ميبرد و نست بساير صلحا و فقرا طريقهء اخلاص و ارادت بجاى مىآورد مثنوى نشستى باهل عبادت همه * سرانجام كارش سعادت همه فرونامدش سر بچرخ كبود * همين سر بمحرابش آمد فرود و در سنه ست و ثلثين و سبعمائه كه سلطان ابو سعيد بهادر خان فوت شده زمان اقبال و اوان استقلال سلاطين چنگيزى در مملكت ايران بنهايت رسيد بر طبق كلام معجز نظام ( ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها ) امير تيمور كوركان در ولايت توران از مكينه خاتون كه بآئين شريعت غرا در حبالهء امير ترغاى بسر ميبرد و متولد گرديد چه در ربيع الاول سال مذكور وفات پادشاه سعيد سلطان ابو سعيد واقع بود و در بيست و پنجم شعبان سنه 736 صورت ولادت حضرت صاحبقران و رقبة الخضراء كش در شب سه‌شنبه روى نمود بيت يكى گر رود ديگر آيد بجاى * جهان را نمانند بىكدخداى و از طلوع آن نير سعادت پرتو صدق خواب قاجولى بهادر و تعبيريكه تومنه خان كرده بود بوضوح انجاميد چنانچه كيفيت اين حكايت در جزو اول ازين مجلد مسطور گرديد و چون منشيان ديوان ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ پروانچه نصيب برحمتنا من نشآء منشور دولت آن مولود عاقبت محمود بطغراى غراء إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ موشح گردانيده بودند هم از اوايل ايام صبا و مبادى اوان نشو و نما از رياض محاسن اطوارش شميم سلطنت و جهاندارى چون نكهت رياحين از نسيم بهارى ميدميد و از حجارى لطايف گفتارش فروغ ابهت و كامكارى همچو شعشعه برق از سحاب آزارى ميدرخشيد مثنوى بلى در سحر بر جبين سپهر * نمايان بود نور اقبال مهر دمد چون نهالى به طرف چمن * شود ظاهر از صورتش بىسخن كه روزى ببار آورد كام دل * شود حاصل از بارش آرام دل و حضرت صاحبقرانى در عنفوان جوانى همواره باسب تاختن و صيد آختن مايل و مشئوف بود و بآموختن رسوم رزم و پيكار توجه مينمود تا آنزمان كه بر سرير سلطنت عروج فرمود چنانچه بر سبيل اجمال و تفصيل در سلك تحرير انتظام خواهد يافت انشاء اللّه تعالى