غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

391

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

[ جزو سيم از مجلد ثالث ] بسم اللّه الرّحمن الرّحيم جزو سيم از مجلد ثالث در ذكر صادرات افعال و واردات احوال حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان و بيان شمه از وقايع اقبال اولاد و احفاد آن پادشاه گيتىستان تا اين زمان اى نام تو زيب نامهء فتح و ظفر * وى ذكر تو عنوان سخن را زيور هرگز نشود كسى بافسر سرور * تا دست عنايتت نيايد بر سر حمدا كثيرا مباركا للملك القدوس السلام * و صلوة وافرة كاتله على المبعوث خير الانام اى فرق تو را تاج لعمرك زيور * وى خيل ترا افسر دولت بر سر بگشاده زبان بنعت تو نوع بشر * بربسته كمر بخدمتت هفت اختر و تحية طيبهء شاملة على آله البررة الكرام سيما الامام الهمام سلطان اولياء إله العظام شاه عربى سيد اشرف سلف * داماد نبى جامع اسباب شرف درى كه چو او نبود در هيچ صدف * يعنى كه امير نجل و سلطان نجف سلام اللّه المهيمن العلام عليه و عليهم الى يوم القيام اما بعد بر ضماير مالكان ممالك عقل و دانائى و خواطر سالكان مسالك فضل و بينائى در نقاب ارتياب مستور نخواهد بود كه طايفهء از شه سواران مضمار انشا و بلاغت و سران مملكت انشا و براعت كه در ملك سخن‌رانى صاحبقرانى نموده‌اند و نيزهء خطى قلم اقليم نكته‌دانى گشوده‌اند جواد خوشخرام خامه در ميدان بيان احوال خسرو گيتىستان امير تيمور گوركان جولان داده‌اند و با تامل فضايل جواهر زواهر آن بدايع وقايع را با حسن عبارات و ايمن استعارات بر منصهء ظهور عرض نهاده و الحق آن صحائف نگار و منشآت غرابت آثار در وقت معانى و سلاست الفاظ بمرتبه‌ايست كه نواسازان چمن املا و نغمه‌پردازان گلشن انشا اعتراف دارند كه تا خامهء تير و پر بر صحيفهء زرافشان مهر منير حالات كائنات تحرير مينمايد و دست تقدير صانع قدير اوراق لاجوردى سپهر مستدير بنقوش كواكب ثواقب مىآرايد در هيچ تاريخ عذار اجزاء تاليف را به مثل آن خطى مشكين زينت نبخشيده‌اند و در هيچ زمان رخسار عرايس تصنيف را بچنين زلفى عنبرآكين مزين نگردانيده سيما كتاب بديع هنگامه ظفرنامه كه عبارات مهذبش چون وصال دلبران ماه سيما فرح افزا آمده و استعارات مستعذبش مانند عناب نوش لبان حورلقا دلگشا گشته سلاست الفاظش رشك سلسلهء زلف خسرو پرويز و عذوبت معانيش چون