غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
378
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ديگر يكى از شاگردان ربيعى كه از وى رنجيده بود نزد ملك فخر الدين رفته كيفيت واقعه را به تفصيل بازگفت ملك متغير گشته تاج الدين يلدز و لقمان را بگرفتن فضولان مامور گردانيد و ربيعى با هفتاد نفر از ياران گرفتار شده چون ملك فخر الدين بپرسيدن يرغوى ايشان پرداخت همه انكار نمودند مگر ربيعى كه گفت از غايت مستى امثال اين مقال بر زبان ميگذشت آنگاه ملك حكم فرمود كه بعضى از آن قوم را پوست كند و فوجى را گوش و بينى بريدند و ربيعى را بزندان برده محبوس گردانيدند و در آن حبس قصيدهء در مدح ملك گفت كه بديل به اين دو بيت بود نظم تو همان گير كه اين يوم يقوم الروح است * آفريننده ميان من و تو خصم و حكم در پناه تو گريزيم بتوبه به از آنك * گوشهء دامنت آن روز بگيرم محكم و ملك آن ابيات را مطالعه نموده هيچ جواب نداد و ايضا چند بيت مثنوى در وصف ملك و نهايت عجز خويش بنظم آورده ارسال داشت و بران نيز فايدهء مترتب نگشت و مدت حيات ربيعى در آن محبس بپايان رسيد و هيچ آفريدهء بر كيفيت آن مطلع نگرديد . ذكر ملك غياث الدين محمد بن ملك شمس الدين محمد كهين در آن اوان كه دانشمند بهادر بولايات خراسان درآمده متوجه دار السلطنه هراة بود و ملك غياث الدين محمد بنابر آزارى كه از برادر در خاطر داشت باردوى اولجايتو - سلطان شتافت و منظور نظر عنايت شد و در وقتى كه قتل محمد سام و ساير قتله دانشمند بهادر بعرض اولجايتو سلطان رسيد بموجب فرمان واجب الاذعان ايالت هراة و اسفزار و فراه و غور و غرجستان بملك غياث الدين تعلق گرفت و ملك با طبل و علم و خيل و حشم در شپور سنه سبع و سبعمائه بدار السلطنه هراة شتافته پرتو انوار معدلتش بر وجنات احوال رعايا تافت و ايالت ملك بر خواطر امراء خراسان گران آمده عرضه داشتى بپايه سرير اعلى فرستادند و او را بمخالفت و عصيان متهم داشتند بنابرين اولجايتو سلطان ملك غياث الدين را طلب فرمود و او باردو رفته چند سال رخصت مراجعت نيافت و در سنه خمس عشر و سبعمائه مرخص گشته بهراة معاودت نمود و در رواج شريعت غرا كوشيده به تعمير بقاع خير امر فرمود و در شهور سنه عشرين و سبعمائه قلعه زره را فتح كرد و همدران اوقات حصار تولك را نيز بتحت تصرف درآورده در سنهء احدى و عشرين با دويست مرد جلادت آئين به مكه شريفه و مدينه طيبه زاد هما اللّه تعظيما و تكريما رفته بگذاردن حج اسلام و طواف روضهء مكرمه خير الانام صلى اللّه عليه و آله العظام فايز و سرافراز گشت و در ضمان عافيت بمستقر دولت مراجعت فرمود و در سنه سبع و عشرين و سبعمائه چنانچه در ذكر سلطان ابو سعيد بهادر خان سبق ذكر يافت امير چوپان پناه بملك غياث الدين برده از دست بيوفائى ملك كشته گرديد و در سنه ثمان و عشرين ملك غياث الدين بملازمت سلطان ابو سعيد بهادر خان شتافته بنابر كمال اختيار بغداد خاتون بنت امير چوپان نويان چندان التفاتى نيافت و بدار السلطنه هراة بازگشت و در سنه تسع و عشرين و سبعمائه مريض شده درگذشت و ملك غياث الدين محمد