غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
364
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
زند خواجه يحيى آواز برآورد كه پهلوان حسن دست نگاهدار حسن گفت ايخواجه ندانستم كه اين امر بنا بر استصوات شماست و يكى از فضلا كه با خواجه شمس الدين على صفائى نداشت اين بيت بر حيدر خواند كه بيت اى در نبرد حيدر كرار روزگار * وى كرده راست خنجر تو كار روزگار قتل خواجه شمس الدين على در شهور سنه 753 بوقوع انجاميد و بعد از وى خواجه يحيى كراوى والى گرديد خواجه يحيى كراوى بصفت شجاعت و اصالت و پرهيزكارى و عدالت موصوف بود و در زمان دولت در باب فراغباب و رفاع حال علماء و فضلا سعى موفور فرمود و از اخوان انعام و احسانش غنى و فقير محظوظ و بهرهور گشتند و از مواجب و مرسوم كامل او و نوكران و سرهنگان بساط احتياج در نوشتند در مطلع سعدين مذكور است كه چون حكومت سربدار بر خواجه يحيى كراوى قرار گرفت طغاتيمور خان از جرجان ايلچى بسبزوار فرستاده او را بايلى و انقياد دعوت كرد خواجه يحيى نخست از قبول اين التماس ابا فرمود و آخر الامر بحسب ظاهر شرط اطاعت فرمان خان بجاى آورده در اواخر سنه ثلث و خمسين و سبعمائه با سيصد مرد بهادر متوجه اردوى عالى گشت و بعد از وصول صلاح بسته در وقتى كه خواجه غياث الدين بحرآبادى و يكدو طالب علم پيش پادشاه بودند و بر در خانه غير تمچى و آفتابهچى و فراش و خواجهسرا كسى نبود ببارگاه درآمدند و خواجه يحى آغاز گفت و شنود نموده ناگاه حافظ شغانى تيرى بر فرق پادشاه زد چنانچه به روى درافتاد و خواجه يحيى سرش از تن جدا كرده فزع روز محشر در ميان مغولان برخواست و مضمون آيت ( يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ ) ظاهر شد سربداران شمشير كشيده بر هيچكس ابقا نكردند و با اموال بسيار و يراق بيشمار روى بسبزوار آوردند و روايت روضة الصفا آنكه چون سربداران باردوى طغا تيمور خان رسيدند سه روز شرط ملازمت بجا آورده در روز چهارم بوقتى كه خان ايشان را طوى مىداد قدم جرأت پيش نهادند و خرمن زندگانى طغا تيمور خان را بباد فنا دادند و على كلا التقديرين سربداران جلادت آثار كارى از پيش بردند كه تا انقراض عالم از صفحات روزگار محو نخواهد گرديد و هركس بر كيفيت اين تهور و مردانگى ايشان وقوف يابد انگشت تحير بدندان تعجب خواهد گزيد و چون مدت چهار سال و هشت ماه از حكومت خواجه يحى بگذشت و مملكتش معمور و آبادان گشت در سنهء ست و خمسين و سبعمائه برادر زنش علاء الدين فرصت نگاهداشته در وقتى كه خواجه سواره بدهليز سراى خود درآمد برجست و بر پس اسب او نشست و خنجر بر پهلويش فرو برده خواجه هم در آن گرمى دست پس برده او را بگرفت و هردو راكب از مركب افتاده خواجه يحى قاتل خود را زخمى زد و فى الحال قاتل و مقتول از عالم انتقال كردند . خواجه ظهير الدين كراوى بروايت مطلع سعدين خواهرزادهء خواجه يحى - كراوى بود و بقول صاحب تاريخ سربداران برادرش و بر هرتقدير خواجه ظهير بعد از قتل خواجه يحى باتفاق حيدر قصاب سردار جماعت سربدار شد و او مردى حليم كم ازار بود و