غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

345

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

پيمان را بر طاق نسيان نهاده باردوى همايون ملحق گرديد و سادات در بحر انديشه فرو رفته چاره جز آن نداشتند كه قلعهء ماهانه سر را كه داخل ولايت آمل است مضبوط ساختند و تمامى اموال و ذخاير را از سارى و آمل بدانجا نقل كردند و لشگريان ولايت را جمع گردانيده دل بر محاربه نهادند و در روز دوشنبه سنه 794 بصحراى قراطوغان قراولان سپاه حضرت صاحبقران و سادات عاليمكان بهم رسيده لشگر مازندران منهزم و پريشان گرديدند و بسادات پيوستند و ايشان با تمامى جنود بقراطوغان رفته دو روز متعاقب مقابله و مقاتله پادشاه شرق و غرب قيام نمودند و بسيارى از سپاهيان مازندران كشته گشته شب سيم بقلعه ماهانه‌سر گريختند و روز ديگر اسكندر شيخى كه قراول صاحبقران ظفر قرين بود سادات را تعاقب نموده در برابر حصار ماهانه سر فرود آمد و اولاد سيد قوام الدين نوبت ديگر قدم جلادت از قلعه بيرون نهاده جمعى كثير از اتباع اسكندر شيخى را به تيغ بيدريغ بگذرانيدند و حتى خواجه ولد شيخ على بهادر را كه از عظماء امراء صاحبقران مظفر لوا بود گرفته بقتل رسانيدند و صاحبقران هفت كشور همان روز به ظاهر ماهانه سر رسيده مازندرانيان را منهزم گردانيد و قلعه را مركزوار در ميان گرفته مدة محاصره به دو ماه و شش روز كشيد آنگاه سيد كمال الدين و برادران مضطر شده و طالب مصالحه گشته سيد كمال طويل و سيد عماد را كه در سلك علما انتظام داشتند باتحف و هدايا بيرون فرستادند و امان طلبيدند و حضرت صاحبقران آن دو سيد عالم را مشمول عواطف و مكارم ساخته سيد غياث - الدين ولد سيد كمال الدين را از بند نجات داد و فرمود كه همراه ايلچيان بقلعه رفته پدر و اعمام خود را بعنايات پادشاهانه اميدوار گرداند و به مجلس همايون رساند و سيد غياث الدين بموجب فرموده عملنموده در هشتم ذى حجه حجه مذكوره سادات صاحب سعادات بپاى اضطرار از ماهانه سر بيرون آمدند و ميان خوف و رجا ببارگاه صاحبقران مظفر لوا شتافتند و آنحضرت بتعظيم ايشان قيام فرموده همه را رخصت جلوس ارزانى داشت آنگاه سيد كمال الدين را بسوء مذهب و فساد اعتقاد سرزنش كرده سيد در برابر سخنان درشت بر زبان آورد و امير تيمور گوركان در غضب شده فرمود تا سادات را با اتباع از مجلس بدر بردند و در برابر بارگاه بنشاندند در اينحال اسكندر شيخى زانو زده عرض كرد كه اينجماعت پدر مرا كشته‌اند به من سپارند تا قصاص نمايم صاحبقران عاليجناب جوابداد كه ملك طوس را نيز حاضر ميبايد كرد تا ازين طايفهء هركس خونى وى باشد به او سپاريم و هركس خونى تو باشد به تو تسليم نمائيم و چون سعد الدوله بملازمت رسيد و حضرت صاحب قران از وى كيفيت حال پرسيد جوابداد كه ما با هيچيك ازين مخاديم بحسب شرع شريف ثابت نميتوانم ساخت كه خون آباء ما را ريخته‌اند تا دعوى قصاص نمائيم ديگر آنكه اين فرقه واجب التعظيم بشرف سيادت مشرف‌اند و هركس در قتل ايشان سعى نمايد با يزيد لعين محشور خواهد شد امير - تيمور گوركان چون اين سخن شنيد ملك سعد الدوله را گفت رحمت بر تو باد كه مرا و خود را از آتش دوزخ نجات دادى لعنت بر اسكندر شيخى كه ميخواست مرا همعنان خويش بنار جحيم