غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
302
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
فرستاده پيغام دادند كه هرگاه اعلان ظفر پناه پرتو وصول بر ظاهر شهر اندازد ما دروازها را بسان ابواب دولت و سعادت بر روى روزگار همايون آثار خواهيم گشود و شاه محمود اين مواضعه را شنوده در اواخر ذيحجه سنه 767 كه شبى پردهء ظلام نور باصره را از رويت اشباح مانع بود با طايفهء از خواص بصوب اصفهان نهضت فرمود در اثناء راه سلطان احمد از وى تخلف جسته ببرادر بزرگتر پيوست و روز ديگر كه خسرو ثوابت و سيار بر اورنگ فيروزه رنگ سپهر قرار گرفت شاه شجاع بحشمت و عظمت بسيار بدار الملك فارس درآمده تخت سلطنت را بوجود همايون زيب و زينت داد و بشارت امن و امان بمسامع طوايف انسان رسانيده ابواب نصفت و احسان برگشاد و در امر معروف و نهى منكر و تقويت اركان شريعت خير البشر صلى اللّه عليه و آله الى يوم المحشر مبالغه بسيار نمود و در تعمير مساجد و مدارس و خواثق مساعى جميله مبذول داشته ملازمت مجلس علماء كرام اختيار فرمود و منصب قضاء شيراز و توابع را بمولانا بهاء الدين عثمان كوه كيلوئى مفوض داشت و خواجه قطب الدين سليمان شاه بن خواجه محمود كمال رايت وزارت برافراشت و شاه شجاع در سنهء سبعين و سبعمائه با القاهر باللّه محمد بن ابى بكر عباسى كه در مصر دعوى خلافت مىكرد شرط مبايعت بجاى آورد و در همين سال به نيت تسخير اصفهان بجانب قصر زرد توجه فرمود و و شاه محمود ايلچيان فرستاده كه من شيراز را بتحت تصرف پادشاه گذاشتم اگر آنحضرت نيز در اصفهان با بنده مضايقه نفرمايند از كرم بيدريغ بعيد نخواهد بود شاه شجاع اين ملتمس را اجابت فرموده بصوب شيراز مراجعت فرمود و بعد از انقضاء فصلى عازم يزد شده شاه يحيى مراسم استقبال بجاى آورده و شاه شجاع به شهر درآمده و چند روز بعيش و عشرت گذرانيده بشيراز معاودت فرمود . ذكر فتنه خان سلطان بنت امير مسعود شاه اينجو و بيان اسباب اخذ و قتل او خان سلطان بنت امير مسعود شاه كه ضعيفهء سليطهء جميله بود و در حبالهء نكاح شاه محمود بسر ميبرد جهت انتقام عم خويش امير شيخ ابو اسحق در طريق مكر و فريب سلوك نموده پيوسته حيلهء مىانگيخت كه بدان واسطه ميان آل مظفر مواد جنگ و نزاع در هيجان مىآمد در شهور سنهء 768 مكتوبات مهرانگيز و مراسلات محبتآميز نهانى نزد شاه شجاع فرستاده پيغام داد كه اگر موكب همايون به ظاهر اصفهان آيد من شاه محمود را دست و گردن بسته تسليم خدام نمايم شاه شجاع اين معنى را فوزى عظيم دانسته بجانب اصفهان روانشد و شاه محمود رسولان چرب زبان روان گردانيده بوسيله ايشان سخنان نيازمندانه بعرض رسانيده و شاه شجاع بر بيچارگى برادر ترحم فرموده او را طلب نمود و شاه محمود باردوى آن جناب شتافته اخوين يكديگر را در كنار گرفتند و شاه محمود لوازم اطاعت و فرمانبردارى بتقديم