غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
28
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
دروازهها بركشيده و خواستند كه در مقام محاربت آيند و آخر الامر بموجب نصيحت دانشمند حاجب كه مردى مسلمان بود و ملازمت چنگيز خان مينمود ابواب صلح و صفا گشاده ترك جنك و عناد كردند و تركان آن قلعه را با زمين هموار ساخته جوانانرا همراه خود گردانيدند و روى بجانب حصار نور آوردند و مردم نور نيز اظهار اطاعت و انقياد كرده حكم شد كه ساكنان آنمكان الابد معاش و مصالح زراعت و تخم و گاو قناعت كنند و خانهاى خود را با ساير اشيا بازگذارند تا مغولان غارت نمايند و آن بيچارگان بموجب فرموده بتقديم رسانيدند اتراك بعد از نهب و تاراج بجانب بخارا روان شدند در اوايل ماه محرم سنه سبع عشر و ستمائه موافق ييلانئيل چنگيز خان در نواحى آن بلده كه در آن زمان مجمع اهالى علم و كمال و مرجع اصحاب فضل و افضال بود نزول اجلال فرمود و اشتقاق لفظ بخارا از بخار است و معنى بخارا بلفظ مغان مجمع علم باشد القصه چون سپاه بيشمار چنگيز خان در اطراف و جوانب بخارا فرود آمدند و آن بلده را مانند نگين در انگشترى احاطه نمودند در شب اول امراء خوارزمشاهى كوك خان و سونج خان و كشليخان با بيست هزار يا سى هزار از شجاعان خنجر گذار برسم شبيخون بر سر مغولان تاختند اما چون طلايهء آن سپاه خونخوار بسان بخت خويش بيدار بودند بقدم مقاتلت پيش آمده اكثر بخاريان را بر خاك هلاك افكندند روز ديگر كه بواسطهء ظهور جمشيد خورشيد ثوابت و سيار حصار سپهر دوار مفقود و نابود گشت اهالى بخارا دروب خلاف بسته ابواب شهر بازگشادند و سادات و علما و اشراف و اعيان به خدمت خان شتافتند و امان طلبيدند و چنگيز خان همان زمان سوار شده به آن بلدهء فاخره درآمد و چون به مسجد جامع رسيد پرسيد كه اين سراى سلطانست گفتند نى بلكه خانه يزدان است و او همچنان سواره به مسجد درآمده تا مقصوره عنان بازنكشيد آنگاه از اسب پياده شده بر منبر رفت و بنشست و مردم خود را گفت در صحرا علف نيست شكم اسبان را سير سازيد مغولان بموجب فرموده كار بند گشته در انبارها بگشادند و از صناديق مصاحيف و اجزا را دور انداختند و آخور اسبان ساختند و افسار چهارپايان بدست علماء و مشايخ داده با ياغ داشتن مشغولى كردند و آهنك مغولى بركشيدند بعد از آن چنگيز خان بعيدگاه رفته و به اجتماع خلايق بخارا فرمان داده بر منبر برآمد و نخست زبان به حمد و ثناى الهى بگشاد آنگاه در باب معايب سلطان محمد خوارزمشاه سخنان بر زبان رانده در آخر گفت كه اى قوم از شما گناهان بزرك در وجود آمده است بنابر آن خشم ايزدى مرا كه از جملهء بلاهاى آن حضرتم بسوى شما فرستاد اكنون هرچه در اين شهر ظاهر است حاجت بتقرير نيست آنچه از اموال مخفى داريد تسليم نمائيد لاجرم متمولان آغاز فرود آوردن مال كرده هرچه دادند مغولان از ايشان بستدند و بتعذيب و شكنجه كسى را نرنجانيدند اما چون يرليغ صادر شده بود كه نوكران خوارزمشاه را از شهر بيرون كنند و بسيارى از آن طبقه پناه بمردم برده بودند و اين معنى بر چنگيز خان ظاهر گشت نايرهء خشم او اشتعال يافته فرمود تا آتش در خانهء بخاريان زدند و حال آنكه اكثر محلات چوبپوش بود بنابر آن بيك روز بيشتر شهر سوخته شد بلكه