غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
276
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در بيان ظفر يافتن امير محمد بن مظفر بر مخالفان تكودرى و ذكر بعضى از حالات آن مهر سپهر سرورى در سنهء تسع عشر و سبعمائه كه به حكم سلطان ابو سعيد بهادر خان ايالت خطه يزد تعلق بامير محمد مظفر گرفت جمعى از تكودريان كه در حدود سيسمان بودند بسر راه يزد آمده دست بفتنه و فساد و قطع طريق و بيداد برآوردند و امير مبارز الدين محمد اينخبر شنوده با شصت نفر از دليران شجاعتسير عنان يكران بجانب منازل نكودريان منعطف ساخته و در سر حوض عبد الملك بمخالفان رسيده باآنكه هنوز بيست ساله نشده بود هم از كرد راه برايشان حمله فرمود تكودريان در مقام مقاومت ثبات قدم نموده تير باران كردند و هفتاد تير بجوشن جناب مبارزى رسيد اما چون در پناه جنية عنايت الهى بود ذات مباركش مجروح نگرديد بيت گر از گردون ببارد خنجر و تير * نيايد كار گر بىحكم تقدير و در اثناء اشتعال نيران قتال بارگير امير محمد به زخم تيرى از پاى درآمد و ميراخوران اسبى ديگر كشيدند آن نيز به تير ديگر سقط شد و در آن اثنا جمعى ديگر از عساگر مظفر لوا از عقب جناب مبارزى بمعركه رسيدند و اقدام قرار نكودريان متزلزل شده روى بوادى فرار آوردند و امير محمد از عقب ايشان اسب برانگيخته نوروز را كه او از اكثر آنقوم بدروز بمزيد پهلوانى ممتاز بود بقتل رسانيد و كربه را كه يكى از روساء ايشان بود اسير گردانيد و مظفر و منصور از ميدان نبرد بازگشته كربه را در قفص آهنين كرد و سر نوروز را از گردنش آويخته باردوى سلطان ابو سعيد بهادر خان فرستاد و سلطان مجددا پرتو التفات بر حال جناب مبارزى انداخته انواع الطاف و اصناف اعطاف ارزانى داشت اما نكودريان چون شكسته ركاب و گسسته عنان در قيتول خويش نزول نمودند بار ديگر جمعيتى ساخته و عزم انتقام جزم كرده با چهارصد سوار شمشيرزن نيزهگذار تا نواحى ميبد تاختند و خبر وصول آنقوم بدكردار بسمع جناب مبارزى رسيد با هفتاد مرد از دليران صف نبرد روى بجنگ ايشان آورد و درين نوبت نيز بعد از وقوع محاربت نكبار نكبت گرداد بار بر چهره روزگار اشرار پاشيد و نسيم نصرت از مهب گلشن اقبال بر پرچم علم جناب مبارزى وزيد و تومن كه سرخيل نكودريان بود با فوجى از لشگر دشمن كشته گشته بقيه ايشان گريز برستيز اختيار كردند و امير محمد مظفر قرين فتح و ظفر عنان بمستقر دولت معطوف ساخته رؤس نامبارك قطاع الطريق را باردوى همايون فرستاد و بيشتر از پيشتر بعواطف خسروانه اختصاص يافته قدم بر مسند جلالت نهاد و بعد از اين واقعه چند كرت ديگر امير محمد مظفر را با تكودريان محاربات بوقوع انجاميد و مادهء فساد آنجماعت در مدت سيزده چهارده سال به بيست و يك مصاف منقطع گرديد و در سنهء خمس و عشرين و سبعمائه جناب مبارزى را پسرى خورشيد منظر تولد نمود و بشاه شرف الدين مظفر