غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

259

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سعى و اهتمام بتقديم رسانيده در كمتر از يك ماه آن بلده را مسخر گردانيد و بسيارى از كفره فجره را به تيغ بيدريغ بگذرانيد و اساس قلعه را انهدام داده متصل به آن شهرى نو بنا كرد و آن را نيز طرابلس نام نهاد و بعد از آن همت بر تسخير عكه گماشته با عساگر موفور و جنود غير محصور كه از آن جمله هژده هزار غلام زر خريد او بودند متوجه آن حصار شد و در چهارم ربيع آلاخر سنه تسعين و ستمائه به مقصد رسيده آغاز محاصره و محاربه نمود و مخالفان دين مبين كه در آن قلعه متين مسكن داشتند در مقام دفع و منع آمده از جانبين نيز چرخ و سنك منجيق پران گشت و در آن اوان روزى كفار يكى از مسلمانان را كه باسيرى گرفته بودند عوض سنك در منجيق نهاده به طرف سپاه اسلام انداختند و جسد آن بيچاره در فضاء هوا متلاشى گشته از مشاهدهء آنحالت آتش غضب و عصبيت ملك اشرف در اشتعال آمده سوگند خورد كه تا شهر عكه را به خاك راه يكسان نسازد و خرمن حيات متوطنان آنجا را بباد قهر نابود نگرداند دست از جنگ بازندارد و نقابان تيز چنگ را فرمود تا در مسام زمين آغاز راه بريدن كردند و از خندق گذشته ستونها در زير برج و باره نصب نمودند و تمامى شب قلعه را مجوف ساخته بيكبار آتش در آن ستونها زدند لاجرم باد ادبار بر مفارق كفار وزيده بعضى از جدار حصار بيفتاد و در صباح روز جمعه هفدهم جمادى الاولى سنهء مذكوره اهل اسلام تيغ انتقام از نيام كشيده در عكه ريختند و خون اكثر آن بىدينانرا بر خاك هلاك ريختند و بعد از دو روز از وقوع اين صور مدينهء صور نيز در حيز تسخير ملك اشرف درآمد زيرا كه حكام و لشگريان آن بلده چون از صعوبت قضيهء مردم عكه خبر يافتند فرار برقرار اختيار نمودند و رعيت كس نزد ملك اشرف فرستاده و اظهار اطاعت و انقياد كرده داروغه طلبيدند و همدر آن سال ملك اشرف بتاييد ايزد متعال حصار صيد او عثليث و طرسوس و و طباخى را نيز مفتوح ساخته نصارى فرنك را به تمام از آن ديار اخراج فرمود ابواب فرح و سرور بر روى روزگار كار اهل اسلام گشود و در همين سال ملك عادل سلامش بن ملك - ظاهر بترس وفات يافت و چون مدت هزار روز انوار معدلت ملك اشرف بر مفارق اهل اسلام تافت بيبرى بر وى خروج نموده در سابع محرم الحرام سنهء ثلاث و سبعين و ستمائه نقش وجود آن سلطان عادل مجاهد را بنوك شمشير تيز از لوح زندگانى بسترد و برادرش ملك محمد بن ملك منصور سيف الدين قلاوون را پادشاه كرد و شمس سلقوس وزير را مواخذه كرده آنمقدار شكنجه نمود كه از عالم انتقال فرمود ذكر اقبال و ادبار بيدره و كيبوقا و لاچين و رسيدن ملك ناصر بسلطنت آن سرزمين چون بيدره بقتل ملك اشرف مبادرت نمود اسم پادشاهى بر محمد بن سيف الدين قلاوون كه در سن نه سالگى بود اطلاق كرده سرانجام تمامى مهمات را از پيش خود برگرفت و ملقب بملك قاهر شد چون يكسال برينمنوال بگذشت در محرم الحرام سنهء اربع و تسعين و ستمائه