غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
242
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آنجا بود روزى چند روى پنهان كرده آخر الامر نزد امير ولى رفت و دختر خود را كه در غايت حسن و جمال بود بوى داد و امير ولى او را منظور نظر شفقت گردانيده بازگشت و همدرين سال مبانى زندگانى ملك كاوس شروانى انهدام يافت و سلطان اويس پسرش ملك هوشنگ را كه ملازم او بود بجاى پدر نصب كرد و در اواخر سنه خمس و سبعين و سبعمائه والى بغداد و خواجه مرجان جان بقابض ارواح تسليم كرد و بموجب فرمان سلطان خواجه سرور روى بسرانجام مهام آن مملكت آورد و در سنهء ست و سبعين و سبعمائه آب دجله طغيان نموده عمارات عاليات بغداد منهدم شد و قرب چهل هزار كس در زير ديوار مانده وفات يافتند خواجه ناصر بخارى در آن واقعه گويد بيت دجله را امسال رفتارى عجب مستانه بود * پاى در زنجير و كف بر لب مگر ديوانه بود و خواجه سرور از الم ويرانى دار السلام رنجور گشته غريق بحر فنا شد و حكومت عراق عرب تعلق بامير وجيه الدين اسمعيل ولد امير زكرياء وزير گرفت . ذكر انهدام بناء زندگى سلطان اويس بن شيخ حسن ايلكانى در اواخر ربيع الاخر سنهء سته و سبعين و سبعمائه مرضى صعب بر ذات سلطان اويس عارض شده بروايت حافظ ابر و قبل از آن تاريخ بسه ماه آن پادشاه عاليجاه بر زمان فوت خويش اطلاع يافته كفن و تابوت و ساير ضروريات سفر آخرت را ترتيب كرده بود و چون آثار نزع بر ناصيهء احوال سلمان ستوده خصال ظهور نمود اركان دولت بمرافقت قاضى شيخعلى و خواجه شيخ كحجانى بر سر بالين آن مبانى جهانبانى حاضر شده طلب وصيت فرمودند سلطان گفت ولايت عهد تعلق بحسين ميدارد و ايالت بغداد بشيخ حسن گفتند كه شيخ حسن برادر بزرگتر است تحمل نخواهد فرمود ، فرمود كه شما ميدانيد امرا اين سخن را بر اجازت حمل نموده شيخ حسن را مقيد ساختند و در شب دوم جمادى الاولى سنهء مذكوره مرغ روح سلطان اويس برياض رضوان منتقل گرديد و در همان شب شيخ حسن شهد شهادت چشيد سلطان را در پيرامون شروان و شيخ حسن را در عمارت دمشقيه به خاك سپردند و چنانچه معهود بود لوازم تعزيت و سوگوارى بجاى آوردند سلمان در مرثيه آن پادشاه عالىشان گويد قطعه ايفلك آهسته رو كارى نه آسان كردهء * ملك ايران را بمرگ شاه ويران كردهء آسمانى را فرود آوردهء از اوج خويش * بر زمين افكندهء با خاك يكسان كردهء آفتابى را كه خلق عالمش در سايه بود * زير مشت گل به صد خواريش پنهان كردهء نيست كارى مختصر گر با حقيقت ميروى * قصد خون و مال و عرض هرمسلمان كردهء زين مصيبت در زمين واقع نگشت از دور تر * آسمانا زان زمان كاغاز دوران كردهء روزگارا روزگار دولت سلطان اويس * ياد كن و ان بر خلايق رحمت سلطان اويس . ذكر سلطان حسين بن سلطان اويس سلطان حسين پادشاهى بود طراوت عذارش غيرت گلبرگ طرح و لوامع رخسارش رشك ماه و مشترى از رفتار قامت رعنايش سرو سهى پاى در گل و از گفتار لعل روح افزايش