غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

235

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

باستى و سيورغان پسران بيواسطهء چوپان بودند تبريزيان ايشان را بيشتر از ملك اشرف تعظيم ميكردند و ازين جهة نايرهء ملك اشرف در حركت آمده از تبريز بسهند رفت و در آن منزل شنيد كه ياغى باستى و سيورغان داعيه دارند كه شبيخون بر وى زنند لاجرم باتفاق برادر خود مصر مكمل شده متوجه شهر گشت در اثناء راه استماع نمود كه سيورغان و ياغى باستى شب كوچ كرده به طرف خوى رفته‌اند و ملك اشرف ايشان را تعاقب نموده در صحراى اغتاباد تلاقى فريقين دست داد و بعد از كشش و كوشش ملك اشرف ظفر يافته ياغى باستى و سيورغان گريز بر ستيز اختيار كردند و اشرف در تاتيل نزول نموده نوشيروان نامى را كه قبچاقى او بود بخانى برداشت و او را انوشيروان عادل خوانده در آذربايجان و اران رايت استقلال برافراشت و ياغى باستى و سيورغان چون بموضوع بانى رسيدند قاضى محى الدين بردعى و فخر الدين حبش را نزد برادرزاده فرستاده طالب مصالحه شدند و ملك اشرف سخن ايشان را قبول نموده گفت كه مناسب آنست كه امرا تشريف آوردند تا باتفاق مهمات ملكى را فيصل دهيم و چون فرستادگان بازگشتند سيورغان بر آن سخن اعتماد نكرد بديار بكر شتافت و در آن ديار بر دست امير ايلكان امير شيخ حسن بزرگ بقتل رسيد و ياغى باستى بملك اشرف پيوسته باتفاق روى بتبريز آوردند و ملك اشرف همدران اوقات ياغى باستى را بر وجهى هلاك ساخت كه هيچكس بر آن كيفيت اطلاع نيافت آنگاه بفراغبال دست بظلم و ضلال برآورده در سنهء ست و اربعين و سبعمائه برادر خود مصر ملك را بگرفت و در قفص آهنين محبوس گردانيد و يحيى جاندار و خواجه على و النكيز بهادر را بقتل رسانيد و در سنه سبع و اربعين و سبعمائه در تبريز وبائى عظيم علاوه بيداد ملك اشرف گشت و بدان جهة هركس كه توانست از آذربايجان جلا شده بما منى رفت و در بهار سنهء ثمان و اربعين و سبعمائه ملك اشرف با سپاهى جلادت آئين عزم رزم امير شيخ حسن ايلكانى كرده روى ببغداد آورد و بنابر آنكه امير شيخ حسن قوت مقاومت نداشت در شهر متحصن شد و ملك اشرف مدت دو ماه بمحاصره پرداخته چون حرارت بر جوهر هوا استيلا يافت و دانست كه كارى از پيش نميتواند برد مراجعت كرد و بدستور پيشتر در آذربايجان و اران و عراق عجم بمؤاخذه رعايا و فقرا قيام نموده از هركس هرچه توانست بستاند و در بهار سنه احدى و خمسين و سبعمائه با پنجاه هزار مرد جرار متوجه تسخير اصفهان گشت و امير نجيب الدين برادر امير زكرياء وزير و خواجه عماد الدين محمود كرمانى كه در آن زمان از قبل امير شيخ حسن ابو اسحق اينجو حاكم شهر بودند اطراف آن بلده را مضبوط ساخته تحصن نمودند و ملك اشرف مدت پنجاه روز بمحاصره و محاربه پرداخته بعد از آن مصالحه اتفاق افتاد و اصفهانيان خطبه بنام نوشيروان عادل خوانده دو هزار دينار زر سرخ بامواذى صد هزار دينار اجناس بيرون فرستادند و ملك اشرف از ايشان به همان مقدار راضى گشته بآذربايجان مراجعت نمود بعد از آن ترك جهانگيرى كرده در ربع رشيدى ساكن شد و خندقى در گرد آن منزل حفر كرده فضيلى ساخت و حكم نمود كه متوطنان تبريز از اكابر و اشراف تا مزارعان و محترفات در آن مكان