غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

23

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

چنگيز خان تنها بپشتهء بلند رفته كمر از ميان بگشاد و در گردن انداخته بتضرع و زارى از حضرت بارى ظفر و برترى طلب داشت و بعد از چند شبانه روز از آن پشت پايان آمده فوجى از سپاه را بمحافظت اردو تعيين نمود و بجانب ختا نهضت فرمود و پس از وصول بحدود آن ولايت باندك زمانى معمورهء جوربخت را كه هفتاد هزار تومان است مفتوح گردانيده چندين شهر ديگر نيز در حيز تسخير كشيد و التان اين خبر شنيده با لشگرى كه سپهر اخضر با هزار ديده هرگز به آن عدت و كثرت سپاهى نديده بود از چكيد و بيرون آمد و بر سر درهء منزل گزيده فوجى از سردار انرا با جنود فراوان پيشتر فرستاد تا از حدود مملكت بر خبر بوده اگر فرصت يا بند دست بر وى بمغولان نمايند و آنجماعت منتظر نشسته ناگاه شنيدند كه چنگيز خان يكى از بلاد را فتح نموده بتقسيم غنايم اشتغال دارد لاجرم فرصت غنيمت شمردند و بدان جانب ايلغار كردند در وقتى كه مغولان بپختن آش مشغول بودند سياهى آن سپاه را ديده چنگيز خان فى الحال سوار شده و فرمود تا ديگها را سرنگون ساختند و مجموع پاى در ركاب آورده بر ختائيان تاختند و در حملهء اول لشگر التان خان منهزم گشته جمعى كثير از ايشان خسته تير تقدير و بستهء كمند گزند شدند و بعد از اين واقعه ميان چنگيز خان و التا خان مقابله و مقاتله اتفاق افتاده بار ديگر مغولان را صورت نصرت دست داد و التان خان گريخته روى بدار الملك خود نهاد و چنگيز خان نيز بدان جانب روانگشته التان در دفع آن حادثه با امراء خود كيوكينك و بونكشاه و جنكسانك طريق مشورت مسلوك داشت و جنكسانك گفت انسب آنست كه در اين ولا از راه صلح و صفا در آئيم و بعد از مراجعت دشمنان آنچه مصلحت مملكت باشد بتقديم رسانيم التا خان اين رأى را استحسان كرده ايلچى جهة تمهيد بساط مصالحه نزد چنگيز خان فرستاد و دختر خود كنجو را بوى داد و چنگيز خان مخدرهء التان خان را در آغوش كشيده بازگرديد آنگاه التان خان جيكدو را بپسر خود سپرد و از امراء بزرك قوكينك جنكسانك و سونك‌جونك را پيش او گذاشت و بنفس خود به شهر يمك كه ساخته و پرداختهء او بود و در وسعت و متانت با قلعه سپهر دعوى برابرى مينمود انتقال كرد و چنانچه در جامع رشيدى مسطور است دور آن بلده چهل فرسنك است و سه بارو دارد و در يك طرفش روديست عريض بمرتبه كه از صبح تا شام بسعى تمام كشتى يك نوبت از اين طرف بدانطرف ميرود و مىآيد و در آن شهر ميوه سرد سيرى و گرم سيرى مىباشد القصه بعد از رفتن التانخان بدان مكان اختلال تمام باحوال ملك و مال راه يافت و جمعى كثير از امراء و لشگريان اعلام عصيان و طغيان ارتفاع داده شرار شور و شر بر اطراف آنكشور تافت و كار به جائى رسيد كه پسر التان خان حكومت جيكدو را بامرا گذاشته نزد پدر رفت و حاكم جورجه كه او را ابو كه ميگفتند ايلچى همعنان برق و باد نزد چنگيز خان فرستاد و اظهار اطاعت نموده او را از خلود دار الملك خبر داد بنابر آن چنگيز خان دو امير تومان ملكان و ساموقه را با لشكر فراوان به تسخير ختا نامزد كرد و ايشان بجيكد و رفته چندگاه بمحاصره اشتغال ورزيدند و بعد از امتداد زمان قوت محصوران باتمام رسيده بيت بجيكد و خورش آنچنان تنگ گشت * كه نانى بجانى نيامد بدست