غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
227
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
تحصن جستند و بعد از روزى چند موسى خان بدست افتاده در روز عيد اضحى بياسا رسيد و طايفه كه در آن قلعه بودند مستغرق شده اما طغا تيمور خان چون بحدود بسطام نزول نمود امير ارغونشاه بن امير نوروز غازى كه در سلك امراء عظام خراسان انتظام داشت و در آن يورش تخلف نموده بود بوى پيوست و امير شيخعلى را در روز عيد اضحى بىجهتى بشمشير غدر بگذرانيد و در يكروز دو دشمن امير شيخ حسن بعالم آخرت رفتند و مملكت عراق و آذربايجان او را مسلم شده رايت استقلال برافراخت و منصب وزارترا بخواجه شمس الدين زكريا كه خواهرزاده و داماد صاحب سعيد خواجه غياث الدين محمد رشيد بود عنايت فرمود و در شهور سنهء ثمان و ثلثين و سبعمائه امير محمود ايسن قتلغ و امير اكرنج راكهء سرمايهء انواع فتنه و فساد بودند و در آن ايام از توهم وى درزى اهل تصوف سلوك مينمودند در قشلاق موغان بياسا رسانيدند . ذكر خروج امير شيخ حسن بن تيمورتاش و كشته شدن محمد خان بعد از وقوع پرخاش امير شيخ حسن بن تيمور تاش بن چوپان كه شيخ حسن كوچك عبارت ازوست بعد از توجه پدر به طرف مصر در بعضى از بلاد روم بسر ميبرد در شهور سنهء ثمان و ثلثين و سبعمائه هوس جهانگيرى بر خاطرش استيلا يافته در باب تمشيت مهم خود حيلهء انديشيد و غلامى ترك نژاد قراجرى نامرا كه بپدرش مشابهتى داشت و مملوك حاجى حمزه بود نزد خود برده و جامه هاى نفيس در وى پوشانيده آوازه درانداخت كه پدرم تيمورتاش بيك از جانب مصر تشريف آورده و تا مردم را اين سخن باور آيد مادر را به خانه قراجرى فرستاد و در ركاب او پياده مى رفت و چون اينخبر در ولايت عراق و آذربايجان شيوع يافت امرا اويرات و بعضى ديگر از لشگريان كه با امير با شيخ حسن بزرگ صفائى نداشتند بشيخ حسن كوچك پيوستند و از او اسباب قتال و جدال بهم رسانيده با لشگر بسيار عازم آذربايجان گرديد و امير شيخ حسن ايلكانى مصحوب محمد خان دشمنان را استقبال كرده در بيستم ذى حجه حجهء مذكوره در حدود آلاتاق لشگر روم و عراق به يكديگر رسيدند و چون جبلت امير شيخ حسن چوپانى بر حيله و تزوير مفطور بود در حين تسويه صفوف آتشى بلند برافروخت مردم تصور نمودند كه جمعى با وى مواضعه كردهاند كه در حين اشتعال نيران قتال بجانب آن آتش روند و فى الحال امير پيرحسين بن امير شيخ محمود بن چوپان از امير شيخ حسن بزرگ روى گردان شده بعمزاده پيوست و بدين جهت امير شيخ حسن بزرگ عنان فرار بصوب تبريز انعطاف داده محمد خان بدست امير شيخ حسن چوپانى افتاد و در سن صبىرخت هستى بباد فنا داد و امير شيخ حسن كوچك و اتباع او در بلاد عراق و آذربايجان دست بظلم و بيداد برآورده و در آن اثنا قراجرى تيمورتاش را بخاطر خطور نمود كه تا بناء زندگانى امير شيخ حسن چوپانى منهدم نشود او را آرزوى استقلال جلوس بر مسند تيمورتاشى ميسر نگردد و منتظر