غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
225
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
علمى از هركس سخنى سنجيده ميشنيد او را به خود نزديكتر مىگردانيد و اول نوبت كه من بدان انجمن رسيدم در صفهء كه آن وزير صافى ضمير منزل گزيده بود جا نيافتم و در وسط صفه ديگر نشسته در اثناء قيل و قال بر بعضى از افاضل كه بر من تقدم نموده بودند غالب آمدم و اين معنى بر آن مربى اهل فضل و كمال ظاهر گشته اشارت كرد كه بالاتر نشين لاجرم بر تمامى مردمى كه در آن صفه جاى داشتند مقدم نشستم و باز مبحثى در ميان افتاده بار ديگر مرا غلبه دست داد وزير اشارت فرمود كه نزديكتر بصفه بنشين و من بصفه كه آن جناب نشسته بود رفتم و چون سيم نوبت در بحث بر علماء آن مجلس فايق آمدم اشارت نموده بيواسطه مرا پهلوى خود نشاند و فرش و اوانى آن صحبت را به من انعام فرمود خواص و مقربان آن وزير پادشاهنشان چون التفات آن جناب را درباره من اين مرتبه مشاهده كردند مرا آن مقدار كه عرض نمودم رعايت فرمودند امير شيخ ابو اسحق بعد از استماع اين حكايت مبلغ سى هزار دينار عراقى را كه ديوانيان او هرسال برسم مال و جهات از قاضى ميگرفتند بوى بخشيد و بر طبق كلمه ( هذا من بركت البرامكه ) بسبب نقل يكى از آثار آن وزير مكرمت شعار آن فاضل افادت دثار به اين عطيه بهرهور گرديد رباعى اى گشته ترا مسند اقبال مقام * راى تو امور ملك را داده نظام خواهى كه شوى در دو جهان نيكونام * در تربيت اهل هنر كوش مدام ذكر جلوس موسى خان بن على بن بايد و بيان مخالفت امير شيخ حسن ايلكانى با او در شوال سال مذكور كه امير على پادشاه از مهم ارپا خان بازپرداخت در موضع اوجان موسى خان را بر سرير جهانبانى نشانده سرانجام تمام مهام كامرانى را من حيث الاستقلال پيشناد همت ساخت زمام منصب وزارت را در كف كفايت امير جمال الدين حاجى ولد تاج الدين على شروانى نهاد و لواء استغنا برافراشته بىاستصواب امر امور ملكى و مالى را فيصل ميداد بنابر آن نوئينان از متابعتش تنفر نموده پاى در دامان انزوا پيچيدند و مخالفتش را با خود مخمر ساخته انتظار وقت ميكشيدند و چون استيلاء على پادشاه و قوم اويرات در اطراف ولايات شيوع يافت امير حاجى طغاى از ديار بكر متوجه روم شده به خدمت امير شيخ حسن كه پسر عمهء سلطان ابو سعيد بود شتافت و او را بر مخالفت موسى خان و امير على پادشاه تحريص نمود و امير شيخ حسن محمد بن تولى قتلغ بن ايسنتمور بن انبارجى بن منكو تيمور بن هلاكو خان را بپادشاهى برداشت و تسخير ملك ايران را با خود قرار داده علم نهضت بجانب آذربايجان برافراشت و موسى خان و على پادشاه باستقبال روان شده در چهاردهم ذى حجهء مذكوره در موضع نوشهر يا قرادره از توابع آلاتاق آن دو سپاه بهم رسيدند و امير على پادشاه حيلهء انديشيده قاصدى پيش امير شيخ حسن فرستاد و پيغام داد كه دو پادشاه بر سر ملك با هم نزاع دارند چه ضرورتست كه ما و تو درين خونريزى با ايشان شريك باشيم مصلحت چنان مينمايد كه هريك با اتباع بر سر پشته برآمده ايشان را بهم گذاريم و هركدام ازين دو خان