غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
216
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مهام ملك و مال را در قبضهء اقتدار خواجه غياث الدين محمد نهاد و از اعيان خراسان خواجه علاء الدين محمد را در امر وزارت به آن جناب شريك گردانيد اما بعد از انقضاء هشت ماه خواجه علاء الدين محمد بسر شغل استيفارفته صاحب سعيد مستقل گرديد و آن وزير صافى ضمير بحسب ارث و استحقاق بر مسند فرماندهى نشسته باحياء مراسم عدل و احسان و اعلاء معالم امن و امان و استمالت سپاهى و رعيت و تكثير عمارت و زراعت قيام و اقدام نمود و در تمهيد اركان دين مبين و تشئيد قواعد شرع سيد المرسلين صلوتة اللّه عليهم اجمعين جدو اجتهاد تمام فرمود نهال آمال اهل فضل و كمال از رشحات سحاب افضالش نشو و نما پذيرفت و رياض آمانى علماء ربانى از قطرات باران احسان بىپايانش صفت طراوت و نضارت گرفت نظم تا هاتف دولت تو در داد آواز * بر عالميان گشت در رحمت باز پيرانه سر اين كهن جهان كرد طمع * كز بخت جوان تو جوان گردد باز و چون رايت اعتبار و اختيار خواجه غياث الدين محمد در غايت ابهت و اقتدار سر بفلك دوار كشيد جمعى كه نسبت بخاندان رشيدى بىادبىها كرده بودند متوهم شدند و آنخواجه نيكو سيرت بخلاف عقيده آنجماعت همه را منظور نظر مكرمت و احسان گردانيد بيت دوستان را كجا كنى محروم * تو كه با دشمنان نظر دارى از فروغ ضمير دانشپذير قدوهء فضلا آفاق مولانا كمال الدين عبد الرزاق لمعات اين حكايت بر صفحات مطلع سعدين تافته كه نارى طغاى ولد كوچ بقابن كيبوقا در اوايل سن رشد و تميز در ملازمت سلطان ابو سعيد مىبود و امير دمشق خواجه بن امير چوپان امارات ظلم و ضلال در ناصيه احوال او مشاهده فرموده چنان ساخت كه مانند نكبت و ادبار از آمد و شد اردوى سلطان كامكار مهجور گشت و نارى طغاى استغاثه نزد امير چوپان برده چوپان از غايت نيك نفسى دمشق را از قصد آن بدكيش منع كرد و او بار ديگر كمر ملازمت پادشاه برميان بسته مترصد فرصت مىبود تا تغيير مزاج صاحب تخت و تاج را نسبت بچوپانيان فهم نمود آنگاه آغاز شرارت و خباثت كرده در استيصال آن دودمان سعى بسيار بجاى آورد و چون آن مهم بر حسب مدعاى او از پيش رفت و اموال و جهات فراوان از متروكات امير چوپان و اولاد او بگرفت رايت نخوت برافراخت و به حكم يرليغ ضبط ولايات خراسان را پيشنهاد همت ساخت و پس از آن كه به آن ولايت رسيد نسبت بملك غياث الدين كرت آغاز عناد و لجاج كرده مىخواست كه تومان هراة را نيز بتحت تصرف درآورد اما چون خواجه غياث الدين محمد وزير حامى ملك بود آن مهم را از پيش نتوانست برد و در وقتى كه ملك غياث الدين از اردوى ظفر قرين بجانب هراة مىرفت طغاى نارى يكى از نوكران خود را با فوجى از لشگر بسر راه فرستاد تا يراق و جهات ملك را بجاروب غارت و تاراج برفت و در ولايت خراسان دست بظلم و بيداد برآورده اموال مسلمانان را بناحق مىستاند و در هر چند روز بطمع اخذ مال به طرف ولايت ديگر مىراند چون خبر اين افعال ناهنجار بعرض سلطان كامكار رسيد در غضب رفته تاشتيمور را جهة كسر سورت شوكت او بجانب خراسان روان گردانيد و مازى طغاى قبل از وصول تاشتيمور خبر خشم سلطان را نسبت به خود شنيده